بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی رمیده از بر من آهوی شکیبایی
به آه وناله چو یعقوب برسر راهت نشسته ام که زمصر فراق باز آیی
ندای عشق من ورای بی تفاوت تو کشیده حال دلم را به اوج شیدایی
جواب عشق مرا یک نظاره ات کافیست که کار من نکشد عاقبت برسوایی
برای لحظه ی چندی زعمر(سید) را بخاک بوسی کویت اجازه فرمایی*
*-اثر طبع حق شناس -به نقل از کتاب سرودهای مهدی -انتشارات قلم -قم -ص 25
مژده ز میلاد ولی خدا حجت حق شاه خراسان رضا
مزده زمیلاد شه ملک دین حجت حق سرور اهل یقین
قبله ی هفتم وصی هشتمین نور خدا مظهر جان آفرین
مظهر قدرت شه ملک ولا حجت حق شاه خراسان رضا
مژده که شد نور خدا جلوه گر سبط نبی شمس الضحی جلوه گر
شبل علی ماه هدی جلوه گر روشنی ارض وسماء جلوه گر
گشت منور همه ارض وسما حجت حق شاه خراسان رضا
مژده که شد نور حقیقت عیان گشت عیان سرور کل جهان
کنز عطا خسرو کون ومکان روشن ازانوار رخش شد جهان
صحنه ی عالم شد ازاو پر ضیاء حجت حق شاه خراسان رضا
مژده زمیلاد شه ملک طوس بدرالدجا خسرو شمس الشموس
مطلع انوار وانیس النفوس آنکه شهانش چو گداخاکبوس
آمده بر درزپی التجاء حجت حق شاه خراسان رضا*
*-ص111-دیوان آذر -جلد اول -انتشارات ندای اسلام -چاپ سوم 1348 شمسی -مشهد مقدس
همه جدید در حال بررسی تایید شده تایید نشده moh3131وضعیت مطالبتعداد مطالب : 186 اهل بیتخوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا دردی که درمانش توباشی خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشاچشمی که رخسار تو بیند خوشا دستی که دامان تو گیرد
خوشا قلبی که مغلوبش تو باشی خوشا جمعی که منصوبش تو باشی
خوشا روزی که رخسارتو بینم خوشا عشقی که معشوقش تو باشی
خوشا یاری که یاران توباشند خوش آن جمعی سخنرانش تو باشی
خوش آن خلقی که امیدش تو باشی خوشا حرفی که در قلبش توباشی
خوشا آن گل که گلچینش تو باشی خوشا موجی که طوفانش تو باشی
خوشا دلبر که دلدارش تو باشی خوشا آن غم که غمخوارش توباشی
خوشا آن وصل که موصولش تو باشی خوشا غربت که همیارش تو باشی
خوشا آن فتحی که آن فاتح تو باشی خوشا آن درب که مفتاحش توباشی
خوشا مادر که فرزندش تو باشی خوش آن عصری! زماندارش توباشی
خوش آن پروانه که شمعش تو باشی خوش آن نرجس که دلبندش تو باشی
خوشا آن شب که مهتابش تو باشی خوشا آن جان که جانانش تو باشی
خوشا دینی نگهدارش تو باشی خوش آن عصری که پایانش تو باشی
خوشا راحم ، خوشا رحمان، خوش الله خوشا خونی که رگهایش تو باشی
خوش آن ساعت که رخسارتو بینیم خوش آن جمعه که مهمانش تو باشی*
*-به نقل از:سرودهای مهدی -بااندکی تصرف -صص 22-23- انتشارات قلم -قم- م.ولیعهدی
بیا ای عزیز دل وجان بیا بیا ای نگهبان قر آن بیا
جهان تشنه ی جلوه ی روی توست پذیرای آن روی نیکوی توست
همه جان ودلهای ما سوی توست ستم دیده اندر تکاپوی توست
بیاای عزیز دل وجان بیا بیا ای نگهبان قر آن بیا
ندارد صفا بی تو این زندگی بود زندگیها همه بندگی
رژیم جهان گشته درندگی ندارد حقیقت درخشندگی
بیا ای عزیز دل وجان بیا بیا ای نگهبان قر آن بیا
همه کودک پرورشگاه تو همه ریزه خواران درگاه تو
کنیم دیده خاک گذر گاه تو بیا ای که اکنون بود گاه تو
برای بر اندازی ظلم و کین برای سرافرازی مسلمین
برای نجات بزر گان دین برای تعالی دین مبین
بیا ای عزیز دل وجان بیا بیا ای نگهبان قرآن بیا*
*-ص 19 -کتاب شرود های مهدی -گردآورنده :حسین حقجو-انتشارات قلم -قم
ای فلک از ستمت پایه ی ایمان بشک ظلم منصور لعین ، پشت مسلمان بشکست
اهرمن آتش کین زد به در خانه ی دین که ازاین غم،دل آن فخر سلیمان بشکست
آتش کین به در خانه ی آن شاه زدند عرش حق را شررش پایه وارکان بشکست
رفت در آتش سوزان جفا همچو خلیل که از آن واقعه ، جان ودل اخوان بشکست
گفت : من پور خلیلم به میان آتش ناگهان قدرت آن آتش سوزان بشکست
گاه تبعید شد وگاه بدی حبس نظر من چه گویم که دل عالم امکان بشکست
بهر قتل شه دین ، تیغ کشیدی منصور زآن ستم بین که دل ختم رسولان بشکست
سر برهنه بسوی قصر جفا برد ورا بن ربیعش ، که زکین محور ایمان بشکست
پسر فاطمه راپای پیاده بردی از پی مرکب و ، دل زآن شه دوران بشکست
عاقبت زهر جفا ریخت بکامش ، منصور که ازاین بار ستم ، گنبد دوران بشکست
پسرش موسی جعفر شدی از کینه یتیم شیعه را رحلت وی منزلت وجان بشکست
نه همین پشت فلک از غم وی گشت کمان قلم((آهی )) گوینده ی دیوان بشکست*
*-صص 202-204 جلد دوم دیوان آهی-اثر طبع علی آهی -انتشارات خزر-تهران- 1348 شمسی