ماهي شده در ماه رجب جلوه گر امشب کز شرم نهان است بگردون قمر امشب
خورشید جهانتاب زیثرب بدمیده کآفاق منور شد از او سربسر امشب
زام الولد این ماه دل آرا شده ظاهر دامان رضا زیب گرفت زاین پسر امشب
تا مدعیانش ننمایند شماتت حق کرده عطایش پسری خوش سیر امشب
همواره همه کون ومکان گشته منور از بارقه ی این پسر واین پدر امشب
گردید قران مه وخورشید ولایت گویی که شده معجز شق القمر امشب
نوری شده در فرش هویدا که ازآن نور بگرفته بخود عرش برین زیب وفر امشب
نورسته گلی سر زده از گلشن طه پاشیده صبا خوش بفضا مشک تر امشب
زیبا پسری آمده با چهر محمد حسن نبوی باز شده جلوه گر امشب
شد یوسفی از آل محمد سوی بازار کز بهر تماشا شده پر رهگذر امشب
جن وملک از فرط طرب غرق نشاطند شادیست که برخاسته از بام ودر امشب
میلاد جواد ابن رضا فخر عباداست گردیده عیان بارقه ی دادگر امشب
گشته متولد نهمین حجت دادار ماه رجب ازاو شده بارتبه تر امشب
(آذر ) بطرب کوش که میلادجواد است بازآمده نوباوه ی خیرالبشر امشب --
--نقل از دیوان آذر جلد اول -صص ۱۱۸-۱۱۹- چاسوم -۱۳۴۸ شمسی چاپخانه ی طوس مشهد -سروده ی حاج غلامرضا آذر خراسانی ---
ماهي شده در ماه رجب جلوه گر امشب کز شرم نهان است بگردون قمر امشب
خورشید جهانتاب زیثرب بدمیده کآفاق منور شد از او سربسر امشب
زام الولد این ماه دل آرا شده ظاهر دامان رضا زیب گرفت زاین پسر امشب
تا مدعیانش ننمایند شماتت حق کرده عطایش پسری خوش سیر امشب
همواره همه کون ومکان گشته منور از بارقه ی این پسر واین پدر امشب
گردید قران مه وخورشید ولایت گویی که شده معجز شق القمر امشب
نوری شده در فرش هویدا که ازآن نور بگرفته بخود عرش برین زیب وفر امشب
نورسته گلی سر زده از گلشن طه پاشیده صبا خوش بفضا مشک تر امشب
زیبا پسری آمده با چهر محمد حسن نبوی باز شده جلوه گر امشب
شد یوسفی از آل محمد سوی بازار کز بهر تماشا شده پر رهگذر امشب
جن وملک از فرط طرب غرق نشاطند شادیست که برخاسته از بام ودر امشب
میلاد جواد ابن رضا فخر عباداست گردیده عیان بارقه ی دادگر امشب
گشته متولد نهمین حجت دادار ماه رجب ازاو شده بارتبه تر امشب
(آذر ) بطرب کوش که میلادجواد است بازآمده نوباوه ی خیرالبشر امشب --
--نقل از دیوان آذر جلد اول -صص ۱۱۸-۱۱۹- چاسوم -۱۳۴۸ شمسی چاپخانه ی طوس مشهد -سروده ی حاج غلامرضا آذر خراسانی ---
مژده ز میلاد ولی عشر هادی دین، زاده ی خیرالبشر
مژده زمیلاد علی النقی هادی دین ، نوگل باغ تقی
سبط نبی میر همه متقی شبل علی بحر نقاوت نقی
شاه عشر هادی جن وبشر هادی دین زاده ی خیرالبشر--
مژده ز میلاد ولی زمن شبل علی والد پاک حسن
ماه دهم بارقه ی ذوالمنن زاده ی زهرا وصی بوا لحسن
شمس هدی پادشه بحروبر هادی دین زاده ی خیر البشر
مژده زمیلاد شه ملک دین نور خدا سرور اهل یقین
محور دین عروه ی اهل یقین حجت حق مظهر جان آفرین
شد بجهان ماه رخش جلوه گر هادی دین زاده ی خیر البشر---
مژده زمیلاد شه تاجدار مطلع ایمان ولی کردگار
سرور خوبان به همه شهریار مفخر ایجاد ، مه باوقار
هادی خلق دو جهان سربسر هادی دین ، زاده ی خیر البشر ----
به نقل از دیوان آذر خراسانی -جلد اول-ص ۱۳۴ -انتشارات طوس مشهد -چاپ سوم -۱۳۴۸ شمسی
----محبوس سامرا (امام هادی )---
هادی آل نبی گشته گرفتار بلا متوکل بنموده است بر او جور وجفا
شد چو وارد شه دین ، سامره ، جاداد ورا در رباطی که بدی مسکن خیل غربا
اعتنایی چو به شانش ننمودی زنخست کرد بر وی ستم وظلم ، همان شو م دغا
حرم محترمش را زستمکاری خود داد ویرانه مکان، پیش گروه فقرا
گاه زندان وگهی حبس نظر بود زکین بیست ویک سال به تبعید بد آن شاه هدی
گه مکان داد ورا جای وحوشان از کین گاه تکلیف نمودش به شراب وبه غنا
گاه زندیق خطابش بنمودی زستم گاه دشمنام بدادی زجفا بر زهرا
گاه در مجلس خود مسخره ای می آورد تاکه تقلیدکند از علی ، آن شیر خدا
گه فرستاد زکین ،بهر تفحص در شب عده ای را بهمان خانه که بد ابن رضا
گه بزندان جفا بود مقید از کین گاه اندر غل وزنجیر بدی آن مولا
خون دل از خلفا خورد ، شه از ظلم وستم تاکه مسموم شدی آن خلف بدر دجا
شد چو از زهر جفا کشته نقی خسرو دین غرق ماتم شدی از رحلت وی، سامرا
لب ببند(آهی ) ازاین وقعه ی جانسوز دگر که زدی آتش ازاین غم بدل خیر نسا --
نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص ۲۱۶ -سروده ی علی آهی -انتشارات خزر -تهران---
مژده ز میلاد ولی عشر هادی دین، زاده ی خیرالبشر
مژده زمیلاد علی النقی هادی دین ، نوگل باغ تقی
سبط نبی میر همه متقی شبل علی بحر نقاوت نقی
شاه عشر هادی جن وبشر هادی دین زاده ی خیرالبشر--
مژده ز میلاد ولی زمن شبل علی والد پاک حسن
ماه دهم بارقه ی ذوالمنن زاده ی زهرا وصی بوا لحسن
شمس هدی پادشه بحروبر هادی دین زاده ی خیر البشر
مژده زمیلاد شه ملک دین نور خدا سرور اهل یقین
محور دین عروه ی اهل یقین حجت حق مظهر جان آفرین
شد بجهان ماه رخش جلوه گر هادی دین زاده ی خیر البشر---
مژده زمیلاد شه تاجدار مطلع ایمان ولی کردگار
سرور خوبان به همه شهریار مفخر ایجاد ، مه باوقار
هادی خلق دو جهان سربسر هادی دین ، زاده ی خیر البشر ----
به نقل از دیوان آذر خراسانی -جلد اول-ص ۱۳۴ -انتشارات طوس مشهد -چاپ سوم -۱۳۴۸ شمسی
----محبوس سامرا (امام هادی )---
هادی آل نبی گشته گرفتار بلا متوکل بنموده است بر او جور وجفا
شد چو وارد شه دین ، سامره ، جاداد ورا در رباطی که بدی مسکن خیل غربا
اعتنایی چو به شانش ننمودی زنخست کرد بر وی ستم وظلم ، همان شو م دغا
حرم محترمش را زستمکاری خود داد ویرانه مکان، پیش گروه فقرا
گاه زندان وگهی حبس نظر بود زکین بیست ویک سال به تبعید بد آن شاه هدی
گه مکان داد ورا جای وحوشان از کین گاه تکلیف نمودش به شراب وبه غنا
گاه زندیق خطابش بنمودی زستم گاه دشمنام بدادی زجفا بر زهرا
گاه در مجلس خود مسخره ای می آورد تاکه تقلیدکند از علی ، آن شیر خدا
گه فرستاد زکین ،بهر تفحص در شب عده ای را بهمان خانه که بد ابن رضا
گه بزندان جفا بود مقید از کین گاه اندر غل وزنجیر بدی آن مولا
خون دل از خلفا خورد ، شه از ظلم وستم تاکه مسموم شدی آن خلف بدر دجا
شد چو از زهر جفا کشته نقی خسرو دین غرق ماتم شدی از رحلت وی، سامرا
لب ببند(آهی ) ازاین وقعه ی جانسوز دگر که زدی آتش ازاین غم بدل خیر نسا --
نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص ۲۱۶ -سروده ی علی آهی -انتشارات خزر -تهران---
مژده که شد شام محبان سحر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----
مژده که میلاد بتول است بتول خرمی آل رسول است رسول
شادی ارباب عقول است عقول اهل ولاگاه وصول است وصول
دوستی دختر خیرالبشر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------------
مژده که شدطلعت زهرا عیان گشت منور همه کون ومکان
شدبه خدیجه ز خدا رایگان زهره ی بی مثل وعطا در زمان
آنکه بود مام شبیر وشبر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----------
مژده که رخ کرده عیان فاطمه چهره نموده بجهان فاطمه
کرده جهان رشک جنان فاطمه گشته زرخ جلوه کنان فاطمه
برده همی جلوه زشمس وقمر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر -------
مژده که صدیقه پدیدار شد جلوه کنان مطلع انوار شد
صحن چمن یکسره گلزار شد دشت ودمن تحتها الانهار شد
خرم ازاو گشت جهان سربسر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------
مژده که خاتون دو عالم رسید فخر زنان بانوی اعظم رسید
مایه ی فخریه ی آدم رسید همسر حیدرشه اکرم رسید
شد متولد صدف هر گهر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----
به نقلاز دیوانآذر-جلد دوم -ص ۴۹- سروده حاج غلامرضا آذر حقیقی خراسانی-انتشارات طوس مشهد -
چاپ ۱۳۴۸ شمسی ----
بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی(خطاب به امام زمان عج ...)جديداهل بیت---------بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی(خطاب به امام زمان عج...)بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی >--------
زکردارم پشیمانم بدرگاه تو مهمانم ترحم کن به مهانت، ترحم کن به مهانت
عزیز فاطمه شاها ! بر احوالم نظر بنما که درگرداب عصیانم ،که در گرداب عصیانم
من افسرده ، گمراهم ، زتو بخشش همی خواهم سروجانم بقربانت ، سروجانم بقربانت
من آن حر خطاکارم که بهر توبه خونبارم شهادستم بدامانت شها دستم بدامانت--
زاول ره بتو بستم ، شها قلب تورا خستم خطا ازمن ، نجات از تو ، شهادستم بدامانت
سر آوردو فدا سازم ،بعهد خود وفاکردم که باشم از غلامانت،که باشم از غلامانت
من آن حر خطا کارم که بهر توبه خون بارم دراین در یای طوفانی ، ره چاره مرا نبود
بفریادم برس اکنون بفریادم برس اکنون ---- خجالت دارم از رویت، نمودم رو کنون سویت
من آن حر خطاکارم که بهرتوبه خون بارم ---من افتادم بگردابم ،رهان ای شه زغرقابم
که جویم فضل واحسانت ،نظر دارم به غفرانت شهادرمانده می باشم ، زخود شرمنده میباشم
کنونم بر سر خوانت من آن حر خطاکارم که بهر توبه خون بارم که بهر توبه خون بارم شهادستم بدامانتشهادستم بدامانت
بگفتا حرنام آور بنزد سبط پیغمبر نظر بنما به مهمانت من آن حر خطاکارم که بهر توبه خون بارم
شادستم بدامانت ، شهادستم بدامانت-----
نقل از :معراج عاشورا -حسینعلی خوانساری -ص۴۹ -انتشارات اشرفی -میدان امام حسن -تهران --
ای نبی را عزت اجداد ، یابن العسکری ای علی را ارشد اولاد ، یابن العسکری
چاره شد از دست ، ای بیچارگان را دستگیر از تو جوید شیعه استمداد ، یابن العسکری
رحم کن بر غربت اسلام وبر اسلامیان هردورا شد موقع امداد ، یابن العسکری
در کجایی ، العجل ، ای بی پناهان را پناه نیست تاب این همه بیداد ، یابن العسکری
مرغ دل شد مبتلا چون صید در کنج قفس این دل از غم کی شود آزاد ،یابن العسکری
کشتن یک مادری مانند زهرا کی رود تا قیامت از دل اولاد ، یابن العسکری
بود مشغول عزاداری که ناگه آمدند بر سرش یک عده چون جلاد ، یابن العسکری
ضربت مسمارآن در شد بجایی منتهی گشت محسن کشته ی بیداد ، یابن العسکری
فاطمه بین در ودیوار ، از بی طاقتی شد بلند از سینه اش فریاد ،یابن العسکری
(هاشمی ) را داغ زهرا وغم اولاد او کرده گریان تاصف میعاد ، یابن العسکری
نقل از: سرودهای امام مهدی عج..-ص ۴۵ گردآورنده -حسین حقجو ـ انتشارات قلم -قم ----
از داغ تو ای مادر می سوزم ومی سازم افتاده بجان آذر می سوزم ومی سازم
آن شب که نظر کردم بر صورت نیکویت دیدم که بود نیلی ازظلم عدو رویت
زآن دم که شدم آگه از سینه وپهلویت من تا بصف محشر می سوزم ومی سازم
کی میرود از خاطر آن اشک دو چشمانت آن ناله ی جانسوزت ،آن رنج فراوانت
کردی رخ خود نهان مخفی زیتیمانت از بهرتو پا تاسر می سوزم ومی سازم
ازبهر توای مادر تاریک بود روزم چون شمع بجای تو شب تا بسحر سوزم
درخانه ی تاریکت من ، بال ور افروزم چون خرمنی ازآذر می سوزم ومی سازم
ای کاش مرا باخود می بردی ازاین دنیا زیرا که بدون تو سخت است جهان بر ما
ای گل زخزان تو شد دیده ی من دریا چون جوجه ی بی مادر ، می سوزم ومی سازم
ای کاش که می بودی تا شانه زنی مویم این گردیتیمی را شویی زسر ورویم
بعدازتو غم دل را مادر به که من گویم دائم بدو چشم تر می سوزم ومی سازم
ای مونس طفلانت مادر بکجا رفتی غمخوار یتیمانت ، مادر بکجا رفتی؟
با سینه ی سوزانت ، مادر بکجا رفتی ؟ تو رفتی من یکسر می سوزم ومی سازم
بر خلق جهان دادی تو درس شهامت را باید زتوآموزد دیندار ، شجاعت
کردی زقیام خود برپا تو قیامت را از بهر توای رهبر ، می سوزم ومی سازم
شد محسن مظلومت ،کشته زفشار در بر خاک در افتادی ، مانند گل پرپر
زد (کرببلایی) را داغ تو بجان آذر زآن آذر وضرب در ، می سوزم ومی سازم
اثر طبع نادعلی کربلایی -ارمغان کربلا -ص ۷۰-۷۱ -انتشارات خزر -تهران -----
دختر ختم رسل حجت دادار منم محرم راز دل حيدر کرار منم
معني سوره ي کل کوثر وآن فيض عظيم که بقرآن بود از خالق غفار منم
مام شبير وشبر ،شافعه ي روز حساب شجر طيبه ي احمد مختار منم
آنکه از بعد پدر قلب فکارش خون شد از جفا وستم فرقه ي کفار منم
آنکه بر خاست بياري امام ودينش تازيانه بتنش خورده زاشرار منم
آنکه شد محسن شش ماهه ي مظلومش سقط بي گنه از لگد وآن در وديوار منم
آنکه اززخم زبان وستم وظلم عدو غير ناله نبدش در همه دم کار منم
آنکه زد ثاني نمرود برويش سيلي روز شد درنظرش همچو شب تار منم
آنکه از حق طلب مرگ خودش را ميکرد نزد قبر پدرش با دل خونبار منم
آنکه در روز جزا جمع محبينش را برهاند زغم واهمه ي نار منم----
آنکه بر (کرببلايي) بدهد روز حساب حسنات صله بر گفتن اشعار منم
--ص66-67 -کتاب سوم -ارمغان کربلا-نادعلي کربلايي-انتشارات خزر-تهران-----
اشک قلم (زبان حضرت زهرا (س) :----
زبعد مرگ تواي مايه ي اميد پدر جان شدم ززندگي خويش نااميد پدر جان
زدرد پهلوورنج فراق وسيلي دشمن بزيربار مصيبت قدم خميد پدر جان
بجرم آنکه حمايت زشوهرم بنمودم ببين که رشته ي عمرم عدوبريد پدرجان
بجاي مزدرسالت ازاين گروه ستمگر شده است محسن مظلوم من شهيد پدرجان
رخم زسيلي اعدا کبو دگشته ونيلي شده زبعد تو موي سرم سپيد پدرجان
براي غصب فدک ناسپاس خصم نمک خور چگونه پرده ي حرمت زما دريد پدرجان
گواه باش که مرگ خود از خدا طلبيدم زبس که زخم زبان بر دلم رسيد پدرجان
ببين پدر که دل سنگ شد کباب بحالم زبس که اشک غم از ديده ام چکيد پدرجان
زديده ي قلم (کربلايي)اشک ببارد سياه گشت همه صفحه ي سپيد پدرجان
--ص 68 -همان منبع فوق -انتشارات خزر -تهران --- ارمغان زهرا(س):----
زامت هديه اي از دار دنيا مي برد زهرا نشاني از فداکاري به عقبا مي برد زهرا
تن مجروح وبازوي کبود وروي نيلي را همانا مخفيانه سوي بابا مي برد زهرا
شکسته استخوان وقامت ازغم دوتايش را بسوي دادگاه حي يکتا مي برد زهرا
زاشک ديده دارد شيشه اي را در کفن پنهان شبانه در لحد از بهر فردا ميبرد زهرا
زسجد بردن حبل المتين با بازوي بسته نوشته نامه اي با اشک مولا مي برد زهرا
از آن ضرب غلاف تيغ قنفذ بسته بازو را شکسته شاخه ي طوبي به طوبا مي برد زهرا
زمسمادودروضرب لگد زآن آتش افروزي شکايتهاي گوناگون زاعدامي برد زهرا
زبس زخم زبان آمد به قلب نازنين او دلي مجروح از بهر مداوا مي برد زهرا
زقتل محسن مظلوم و آن مسمار غم افزا به محشر جوهري از بهر امضا مي برد زهرا
بنال اي (کربلايي)روز وشب زين ماتم عظما که بهر محسنش سوغات دنيا مي برد زهرا
---نادعلي کربلايي -به نقل ز ارمغان کربلا -ص 69 -انتشارات خزر -تهران