فلک تا کی سر کین با عزیزان خدا داری جفا تا چند با آل رسول دو سرا داری
زبستان رسالت سرو ها کز داس کین کندی چه کج بازی که با آزا دگان مصطفی داری
فلک! گلزار احمد را زراه کین خزان کردی نه شرم از مصطفی داری ُنهاز حیدر حیا داری
زداس کینه بر کندی شجرهای ولایت را سر کین از چه با آل علی مرتضی داری
فلک گلهای زهرا را زراه کینه در دوران بصد محنت بصد زاری بخواری مبتلا داری
محمد آنکه زالقاب شریفش یک بودباقر گه از هشام گه زعبدالملک بر وی جفا داری
شه بحر العلومی را که پشت دین قوی از اوست به پشت زین زهر آوده بهرش از چه جا داری
گهی زید ستمگر می کند دعوی ارث از او گهی خونین دلش از کینه ی خصم دغا داری
زجور زید دون واز کینه وبیداد ابراهیم بهار عمر شه را در کمین باد فنا داری
ززهر زین دو پایش گشت آزرده زپا افتاد زبستر خفتنش نالان جمیع ماسوا داری
سه روزش جا به بستردادی و بگذشت از دنیا ازین ماتم بگردن صادقش شال عزاداری
بکش آه از جگر )آذر( زجور چرخ بد اختر بگو تاچند ای چرخ فلک ! جور وجفا داری .
به نقل از دیوان خاج سید غلامرضا آذر خراسانی -جلد اول -صص ۹۲-۹۳ -انتشارات اسلامیه مشهد -چاپ سوم -سال ۱۳۴۸ شمسی
فلک باآل پیغمبر بسی جور وجفا کردی ستم اندازه ای دارد ،توبیحد ظلمها کردی
شدی همدست با دونان ،نمودی جور با خوبان نه خوفی در دل از فدا، نه شرم از مصطفی کردی
زگلزارنبوت هرگلی کاندر وجود آمد زگلشن چیدیش ، بردی بخواری مبتلا کردی
فلک ! دانی چها کردی به آل احمد مختار یکایک را زملک آواره وبی اقربا کردی
غریب وبیکس ومسموم آن هم با لب عطشان چنین ظلمی بعالم کس نکرده ، تو چرا کردی
بوقت احتضارش از چه بستی در بروی او چه خونها زین عزا اندر دل اهل ولا کردی
زبعد فوت جسمش را فکندی از چه روی بام عجب دارم که همسر از چه آن جور وجفاکردی
شهی که سایه ی لطفش بفرق خلق ایجاد است تنش را سایه بان از از بال مرغان هوا کردی
فلک از جور تو نالم ویا از جور ام الفضل تو آن بیدادهاکردی ویا آن بیوفاکردی
اگر چه نیست تقصیر تو لیک از سوز دل گویم که عالمرا چو آذر زین عزا ، نوحه سرا کردی
--به نقل از : دیوان سید غلامرضا آذر حقیقی خراسانی -جلد اول-صص ۱۲۳-۱۲۴ انتشارات طوس -مشهد -چاپ سوم -۱۳۴۸ هجری شمسی
آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن
ده مژده که امشب شده عالم همه گلشن زاین شمس ضحا کشور ایمان شده روشن
ای نور خداوند تبارک به تو احسن کز مقدم تو گشته فزون رونق ایران
شددر شب میلادی آن سید ورهبر از سجده به شکرانه حق موسی جعفر
اندر بر معبود بدی او بزمین سر زاین نعمت والا گهر خالق سبحان
شمسی که ازاو می نگرم نور خدا را اندر طلبش گردش این ارض وسمارا
هرزنده دلی برده سویش دست دعا را اوحجت حق است ومدکار ضعیفان
خرم به جنان فاطمه وحیدر کرار لبخند زند بر رخشان احمد مختار
این مژده به حیدر رسد از جانب دلدار کز نسل تو آمد بجهان خسرو خوبان
فوج ملک وخیل رسل مدح سرایند بادسته گلی سوی نبی رو بنمایند
تبریک کنان اذن بگیرند وبیایند از بهر زیارت بزمین خرم وخندان
آمد بجهان آنکه جهان آمده بهرش جن وملک وحور وجنان آمده بهرش
شمس وقمر وکون ومکان آمده بهرش آن رهبر ارزنده وروشنگر انسان
هم ثامن وهم ضامن وهم حجت دین است هم رهبر وهم سرور وهم یار ومعین است
ازسوی خدا بر همه آیات مبین است از نور رخش خلق شده حوری وغلمان
مردم همه مشتاق بفردوس برینند تا آنکه در آنجا رخ زیبای تو بینند
افسوس اگر ماه جمال تو نبینند درروز جزا ای پسرختم رسولان
ای خسرو خوبان تو غریب الغربایی وی حجت یزدان تو معین الضعفایی
چون مور ضعیفی بدرت (کرببلایی) ران ملخ آورده به دربار سلیمان
بنقل از :شکوفه های غم -اثر طبع ناد علی کربلایی-صص۳۱۱-۳۱۲ -انتشارات خزر -تهران
آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن
ده مژده که امشب شده عالم همه گلشن زاین شمس ضحا کشور ایمان شده روشن
ای نور خداوند تبارک به تو احسن کز مقدم تو گشته فزون رونق ایران
شددر شب میلادی آن سید ورهبر از سجده به شکرانه حق موسی جعفر
اندر بر معبود بدی او بزمین سر زاین نعمت والا گهر خالق سبحان
شمسی که ازاو می نگرم نور خدا را اندر طلبش گردش این ارض وسمارا
هرزنده دلی برده سویش دست دعا را اوحجت حق است ومدکار ضعیفان
خرم به جنان فاطمه وحیدر کرار لبخند زند بر رخشان احمد مختار
این مژده به حیدر رسد از جانب دلدار کز نسل تو آمد بجهان خسرو خوبان
فوج ملک وخیل رسل مدح سرایند بادسته گلی سوی نبی رو بنمایند
تبریک کنان اذن بگیرند وبیایند از بهر زیارت بزمین خرم وخندان
آمد بجهان آنکه جهان آمده بهرش جن وملک وحور وجنان آمده بهرش
شمس وقمر وکون ومکان آمده بهرش آن رهبر ارزنده وروشنگر انسان
هم ثامن وهم ضامن وهم حجت دین است هم رهبر وهم سرور وهم یار ومعین است
ازسوی خدا بر همه آیات مبین است از نور رخش خلق شده حوری وغلمان
مردم همه مشتاق بفردوس برینند تا آنکه در آنجا رخ زیبای تو بینند
افسوس اگر ماه جمال تو نبینند درروز جزا ای پسرختم رسولان
ای خسرو خوبان تو غریب الغربایی وی حجت یزدان تو معین الضعفایی
چون مور ضعیفی بدرت (کرببلایی) ران ملخ آورده به دربار سلیمان
بنقل از :شکوفه های غم -اثر طبع ناد علی کربلایی-صص۳۱۱-۳۱۲ -انتشارات خزر -تهران
از کینه ی دیرینه ی منصوردوانق ،یا جعفر صادق
مسموم شد از زهر جفا جعفر صادق ، یا حجت خالق --
آن حجت دین ، نور مبین ،مظهر یکتا سبط نبی وشبل علی نوگل زهرا جان حسنین وعلی وباقر اعلا
جعفر ششمین حجت حق آیت ناطق ----
آن صاحب مذهب که ازاومانده درایام گردیدعیان گشت بپا
مذهب اسلام زد سکه بدین جعفری و ساخت به اتمام
شرع نبوی کرد عیان بین خلایق ----
آن شیخ ائمه که بدی نیک جلالش هفتاد ویکم بود زسن دوره ی سالش از کید خسان بود فزون رنج وملالش
گویم که چها گشت بر آن حجت خالق ----
فریاد زبیرحمی اعدای جفاکار بس جور وستم کرد بر آن سید ابرار خون گشت دل سرور دین صادق اطهار
از کینه ی منصور جفا پیشه ی فاسق ---
منصور لعین ریخت بسی طرح جفا را در نیمه شبی خواند ببر نور خدا را ازرد زکین خاطر آن شمس هدی را
بس جور وجفا کرد برآن خسرو حاذق ---
بنمو دطلب نیمه شبی سروردین را بس کرد جسارت زجفا نور مبین را عازم زپی قتل شد آن شاه امین را
بیداد بسی کرد بر آن مظهر خالق ---
از زهر جفا گشت شهید آن شه ایجاد در ارض بقیع گشت دفین در بر اجداد از اشک بصر (آذر ) نالان به یم افتاد چون نی به نوا شد زغم جعفر صادق ---
نقل ازدیوان آذر خراسانی ـجلد سوم -صص ۱۳۲- ۱۳۳
انتشارات طوس -مشهد مقدس -۱۳۸۴ هجری قمری
از کینه ی دیرینه ی منصوردوانق ،یا جعفر صادق
مسموم شد از زهر جفا جعفر صادق ، یا حجت خالق --
آن حجت دین ، نور مبین ،مظهر یکتا سبط نبی وشبل علی نوگل زهرا جان حسنین وعلی وباقر اعلا
جعفر ششمین حجت حق آیت ناطق ----
آن صاحب مذهب که ازاومانده درایام گردیدعیان گشت بپا
مذهب اسلام زد سکه بدین جعفری و ساخت به اتمام
شرع نبوی کرد عیان بین خلایق ----
آن شیخ ائمه که بدی نیک جلالش هفتاد ویکم بود زسن دوره ی سالش از کید خسان بود فزون رنج وملالش
گویم که چها گشت بر آن حجت خالق ----
فریاد زبیرحمی اعدای جفاکار بس جور وستم کرد بر آن سید ابرار خون گشت دل سرور دین صادق اطهار
از کینه ی منصور جفا پیشه ی فاسق ---
منصور لعین ریخت بسی طرح جفا را در نیمه شبی خواند ببر نور خدا را ازرد زکین خاطر آن شمس هدی را
بس جور وجفا کرد برآن خسرو حاذق ---
بنمو دطلب نیمه شبی سروردین را بس کرد جسارت زجفا نور مبین را عازم زپی قتل شد آن شاه امین را
بیداد بسی کرد بر آن مظهر خالق ---
از زهر جفا گشت شهید آن شه ایجاد در ارض بقیع گشت دفین در بر اجداد از اشک بصر (آذر ) نالان به یم افتاد چون نی به نوا شد زغم جعفر صادق ---
نقل ازدیوان آذر خراسانی ـجلد سوم -صص ۱۳۲- ۱۳۳
انتشارات طوس -مشهد مقدس -۱۳۸۴ هجری قمری
روستای کوچ خراشاد که در شاهنامه هم نام آن آمده است .بیش از شانزده هزار سال تاریخ دارد .این روستا یک آسیای آبی داشته است که تاریخ طولانی داشته است وکندم مردم به وسیله ی همین آسیا وبا آب قنات روستا به آرد تبدیل می شده است اما دردودهه ی قبل این آسیا بوسیله ی شخصی که برروی آسیا منزل داشته است این آسیا تبدیل به چاه توالت گشته است واز میان رفته است .این شخص خودش را بسیار مذهبی ودیندار هم می داند قنات این روستا هزاران سال تاریخ دارد وآب آن آن از گواراترین آبها وشیرین ترین آب موجود در منطقه است واّ ان بسیار سرد است بطوری که بیش از یک دقیقه نمی توان دست را در زیر آب قنات نگه داشت ودرختان اطراف جوی آب روستا که به این روستا بسیار صفا وطراوات می بخشید پس آز آنکه جوی مسیر آب قنات به کشمان ده توسط جهاد سازندگی با سیمان نوسازی شد همه ی درختها خشک گردیده واز صفا وطراوت افتاده است در این روستا روحیانیون بسیاری زندگی می کرده اند که در یک صد سال اخیر خاندانهای :آخوند هاشم -آخوند ملا عباس _ آخوند ملاحسن _ آخوند ملا علی _آخوند ملامحمد _ آخوند »لا محمد حسن _آخوند ملا مصیب _ملا محمد بخش الله _ ملامحمد حسین بخش الله -ملا علی بخش الله ملا محمد حسن صبوری _محمد رضا صبوری وبسیاری دیگر بوده اند که من نام آنهارا دقیقا نمی دانم -درویش حسن حاجی رضا ودرویش ومداح ومرشد کربلایی علی افروز وفرزندان کربلایی علی افروز بنام های : مسلم -غلامرضا -غضنفر-محمد افروز همه از نوحه خوانان ومنبرروان ومداحان سر شناس این روست بوده اند محمد حسین کوچی -محمد علی کوچی -حاجی غلامرضا کوچی -رجب علی اسلامی نیا - سلیمان کوچی - رضا علی آبادی --یوسف صبوری - وفرزندانش وده ها نفر دیگر از مداحان ونوحه خوانان عصر حاضر درروستای کوچ بوده اند .امردان نیک نام آین روستا می توان از مرحوم محمد حسین حبیب نیا ومحمد علی حسن زاده مفرد به عنوان دبیران شیمی ونیک نام شهربیرجند یاد کرد .مرحوم محمد بهنیا پدر دکتر محمدرضا بهنیا از کامندان سر شناس داگاه بیرجند ونیز اداره ثبت اسناد بوده است که سالهاست به رحمت خدا پیوسته است آقای اسحاق یادگار از خدمت گذاران ژاندارمری بوده است که به رحمت حق پیوسته است .آقای ذبیحالله فتاحیان از اولین مردانی است که در اداره پست زاهدان وبعدا در اداراره پست بیرجند سالها خدمت به خلق نموده است واکنون سالهای باز نشستگی خود را در روستا بکار کشاورزی می گذراند وبه دنبال او ده هانفر د اداره پست مشغول بکار شده اند وچند نفر هم به افتخار باز نشستگی نائل شده اند حمید بهنیا نیز از بازنشستگانی است که سالها در پست های مختلف من جمله پست معاونت بانکهای تهران (ملت فعلی ) -بانک فرهنگیان وچند بانک دیگر خدمت نموده است .قامحمد حسن اسایش از دبیران فعال ونیک نام در رشته ی زبان وادب فارسی است که چند سالی است به افتخار باز نشستگی نائل شده است وآثار زیادی در همکاری با بر نامه ی فرهنگ مردم رادیو ایران دارد واکنون بیش از چهل وبلاگ وبیش از 90 آلبوم عکس <فتوبلاگ در سایتهای مختلف ایران وجهان دارد ووبلاگ : همراه با چهارده معصوم ( علیهم السلام)ویاران _او در سایتهای مخنلف قابل مشاهده می باشد .ده ها نفر کارمند از این روستا در ادارات مختلف پست -کویرتایر - فرودگاه ها وارتش ونیروی انتظامی به خدمت مشغولند ودر شهر های زاهدان -چابهار ایران شهر زابل -مشهد -بیرجند -بجنور وسبزوار -سمنان وتهران ودیگر نقاط کشور مشغول به خدمت می باشند .روستای کوچ خراشاد مسیر کاروانهایی بوده است که از سیستان به کرمان ازاین منطقه می گذشته اند وبالعکس .قلعه ی این روستا هم خود حکایتی دارد که گوشه ای از آن به سمع ونظر خوانندگان می رسد ک می گوین ترکهای تیموری آمدند وروستای نوفرست را در شش کیلومتری شمال روستای کوچ تصرف کردند وسپس هوس نمودند که روستای کوچ را هم تسخیر کنند وازراه کوه آمدند تاوادرد روستا شوند .گویند : قلعه بان روستای کوچ به آنها اخطار کرد که وارد روستا نشوند وبه آنها با اشاره فهماند که کلاه خود را بر سر بوته ی بلند جنجرسک-که یک متر ارتفاع دارد -بگذارند -قلعه بان کلاه آنه را نشانه رفت وسپس به آنها با زبان اشاره فهماند که دوریالی یآ دودرهمی آن زمان زمان راوسط دوانگشت دست خود قرار دهند وآنها این کار راکردند <قلعه بان دوریالی را نشانه رفت بی آنکه به انگشتان دست تیر اصابت کند .ترکهای تیموری که این هنرمندی قلعه بان کوچرا به چشم دیدند .ازورود ده منصرف شدند وبه نوفرست باز گشتند وکفتند ما با این مردم نمی توانیم بجنگیم .از آن تاریخ هر اتفاقی که رخ می داداد آن اتفاق را به سالی که ترکها از این روستا کوچ کرده بودند می سنجید ند .چنین شد که کم کم نام کوچ ترکها برای این روستا باقی ماند وگاهی به طنز گویند : فلان کس از کوچ ترکهاست .لاخ مزار کوچ هم دیدن دارد زیرا صدها نگاشته وسنگ نوشته ازدوران مختلف تاریخ در این سنگ نگاره کشف گردیده است وعلاوه براین مردم روستا معتقدند که بی بی زینب خاتون (خواهر امام رضا در این محل یک شب خوابیده است واز آنجا به روستای کاهین رفته وأر آنجااز دنیارفته است ومدفن اودر روستای کاهین زیارتگاه مردم مومن است ومردم هم اعتقاد دارند لاخ مزار کوچ مراد بخش است .در 2کیلمتری شرق روستای کوچ هم محلی است که به قبرستان جهود یا مجوس ویا همان قبرستان گبر ها که منظور زردشتیهاست -معروف است ومی گویند قبرستان زگبرها در گوال اوگز وتا چند سال پیش درخت شاه توتی هم در آن محل بوده است که چند سالی است از بین رفته است .....ادامه روستای کوچ نهارجان یا روستای کوچ خراشاد در فرصتی دیگر به سمع خوانندگان خواهد رسید .محمد حسن اسایش
ای شمس هدی ،نور خدا تویی صاحب خانه ، تویی میر زمانه
قدم رنجه بفرما ، تویی تاج سر ما چشمها برهت ، گشته سفید
ای مه تابان ، تویی مهر درخشان تونور بصر ما ، تویی تاج سر ما
مارا نبود جز تو شها ، پشت وپناهی تو آگاه وگواهی، به دنیا وبه عقبی
تونور بصر ما ، تویی تاج سر ما تویی میر زمانه ، تویی صاحب خانه
--به نقل از: سرودهای امام مهدی -ص ۵۲ -انتشارات قلم -نام شاعر ذکر نشده -گردآورنده :
حسین حقجو --
تاشد آیینه ی رویت دل دانشور ما جز خیال تو هوایی نبود در سر ما
تا نهادیم سر خویش به خاک قدمت تاج بخش است به شاهان جهان افسر ما
به عنایت نظر افکن همی بر من زار سعداکبر شود از یک نظرت اختر ما
سایه ای بر دل زارم فکن از لطف که نیست غیر لطف تو در آفاق ،کسی یاور ما
گر نثارت دل وجان خواهی اینک دل وجان ور فدایت تن وسر ، این تن ما ، این سر ما
به صفایت اگر ای ماه بدوران کس نیست به وفا هم نبود هیچ کسی ، همسر ما
ای ولی الله ، ای حجت حق ، وه چه شود که چو خورشید بتابی به بام ودر ما
نقش شاهنشهیت نیست گر ازروی کرم تو بگویی که )کمالی ( است غلام در ما
اثر طبع کمال سبزواری -به نقل از ص ۵۰ -سرودهای امام مهدی -انتشارات قلم -قم -گرد آورنده : حسین حقجو
تاشد آیینه ی رویت دل دانشور ما جز خیال تو هوایی نبود در سر ما
تا نهادیم سر خویش به خاک قدمت تاج بخش است به شاهان جهان افسر ما
به عنایت نظر افکن همی بر من زار سعداکبر شود از یک نظرت اختر ما
سایه ای بر دل زارم فکن از لطف که نیست غیر لطف تو در آفاق ،کسی یاور ما
گر نثارت دل وجان خواهی اینک دل وجان ور فدایت تن وسر ، این تن ما ، این سر ما
به صفایت اگر ای ماه بدوران کس نیست به وفا هم نبود هیچ کسی ، همسر ما
ای ولی الله ، ای حجت حق ، وه چه شود که چو خورشید بتابی به بام ودر ما
نقش شاهنشهیت نیست گر ازروی کرم تو بگویی که )کمالی ( است غلام در ما
اثر طبع کمال سبزواری -به نقل از ص ۵۰ -سرودهای امام مهدی -انتشارات قلم -قم -گرد آورنده : حسین حقجو