دلبر گر بنوازی به نگاهی مارا خوشتراست گربدهی منصب شاهی مارا
به من بی سر وپاگوشه ی چشمی بنما که محال است جز این گوشه ، پناهی مارا
بردل تیره ام ای چشمه ی خورشید بتاب نبود بدتر ازاین روز سیاهی مارا
ازازل دردل ما تخم محبت کشتند نبود بهتر ازاین مهر گیاهی مارا
گرچه ازپیشگه خاطر عاطر دوریم هم مگر یاد کند لطف تو گاهی مارا
باغم عشق که کوهیست گران بر دل ما عجب است ار نخرد دوست به کاهی ما را
نه دل آشفته تر وشیفته تر ازدل ماست نه جز آن خاطر مجموع ، گواهی ما را
مفتقر ، راه به معموره ی حسن تو نبرد بده ای پیر خرابات تو راهی مارا*
*-به نقل از سرودهای امام مهدی عج.. انتشارات قلم-قم-ص 20-اثر طبع کمپانی
زجور معتصم ، جان شه ابرار می سوزد زسوززهر، حسم حجت دادار می سوزد
از آن ظلمی که بر شاه نهم بنمود ام الفضل دل زهرا وقلب احمد مختار می سوزد
بزد بر باغ توحیدی شرر از زهر، اهریمن وزآن نخل امامت بین که برگ وبار می سوزد
زسوززهربر خود چون گزیده مار غلطیدی کزآن حالت، روان حیدرکرار می سوزد
چنان برجسم وجان شه شرر افکند زهر کین کزآن محنت دوچشم ثابت وسیار میسوزد
زسوز تشنگی می سوخت تارفت از جهان آن شه بحال غم فزایش گنبد دوار می سوزد
بروی بام بودی خود سه روز،آن پیکر مسموم که قلب عالم وآدم از آن رفتار می سوزد
بجسم شه بفکندند مرغان سایه از شفقت دل مرغ هوا بر آن شه ابرار می سوزد
زبام افکند ، ام الفضل،بر روی زمین شه را دل(آهی)زکار آن سیه کردار می سوزد*
*-به نقل از دیوان آهی-جلد دوم-ص 213-انتشارات خزر -تهران -اثر طبع علی آهی1348شمسی

جان فشانی بکن ار می طلبی جانان را کس بجانان نرسد تا نفشاند جان را
روی بر خاک بنه تا که بر افلاک روی سر بده تا نگری سروری دوران را
ماه کنعان نرود بر فلک حشمت مصر تانبیند الم چه ،ستم زندان را
نوح را کشتی امید به ساحل نرسد تا نیابدغم غرق وخطر طوفان را
همت خضر کند طی بیابان فنا ورنه کی بوده نشان زآب بقاء حیوان را
حسن لیلی طلبد شیفته ای چون مجنون که بیکباره کندترک سروسامان را
نافه ی مشک خطا تا نخورد خون جگر نبرد رونق گلزار بهارستان را
تاشقایق نکشد بار مشقت عمری نرباید به لطافت دل چون نعمان را
مفتقرگر نکشی پای زآن سرکوی دستدرحلقه زنی زلف عبیر افشان را*
*-به نقل از متاب سرودهای امام مهدی چاپ انتشارات قلم -قم -ص 19-سراینده: مفتقر
دلا باید که هردم یا علی گفت - نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشتند - چو بر میخاست آدم یا علی گفت
محمد (ص) در شب معراج بشنید - ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان - نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار - خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد - کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد - یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد - گمانم ابن ملجم یا علی گفت
بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی رمیده از بر من آهوی شکیبایی
به آه وناله چو یعقوب برسر راهت نشسته ام که زمصر فراق باز آیی
ندای عشق من ورای بی تفاوت تو کشیده حال دلم را به اوج شیدایی
جواب عشق مرا یک نظاره ات کافیست که کار من نکشد عاقبت برسوایی
برای لحظه ی چندی زعمر(سید) را بخاک بوسی کویت اجازه فرمایی*
*-اثر طبع حق شناس -به نقل از کتاب سرودهای مهدی -انتشارات قلم -قم -ص 25