زجور معتصم ، جان شه ابرار می سوزد زسوززهر، حسم حجت دادار می سوزد
از آن ظلمی که بر شاه نهم بنمود ام الفضل دل زهرا وقلب احمد مختار می سوزد
بزد بر باغ توحیدی شرر از زهر، اهریمن وزآن نخل امامت بین که برگ وبار می سوزد
زسوززهربر خود چون گزیده مار غلطیدی کزآن حالت، روان حیدرکرار می سوزد
چنان برجسم وجان شه شرر افکند زهر کین کزآن محنت دوچشم ثابت وسیار میسوزد
زسوز تشنگی می سوخت تارفت از جهان آن شه بحال غم فزایش گنبد دوار می سوزد
بروی بام بودی خود سه روز،آن پیکر مسموم که قلب عالم وآدم از آن رفتار می سوزد
بجسم شه بفکندند مرغان سایه از شفقت دل مرغ هوا بر آن شه ابرار می سوزد
زبام افکند ، ام الفضل،بر روی زمین شه را دل(آهی)زکار آن سیه کردار می سوزد*
*-به نقل از دیوان آهی-جلد دوم-ص 213-انتشارات خزر -تهران -اثر طبع علی آهی1348شمسی

جان فشانی بکن ار می طلبی جانان را کس بجانان نرسد تا نفشاند جان را
روی بر خاک بنه تا که بر افلاک روی سر بده تا نگری سروری دوران را
ماه کنعان نرود بر فلک حشمت مصر تانبیند الم چه ،ستم زندان را
نوح را کشتی امید به ساحل نرسد تا نیابدغم غرق وخطر طوفان را
همت خضر کند طی بیابان فنا ورنه کی بوده نشان زآب بقاء حیوان را
حسن لیلی طلبد شیفته ای چون مجنون که بیکباره کندترک سروسامان را
نافه ی مشک خطا تا نخورد خون جگر نبرد رونق گلزار بهارستان را
تاشقایق نکشد بار مشقت عمری نرباید به لطافت دل چون نعمان را
مفتقرگر نکشی پای زآن سرکوی دستدرحلقه زنی زلف عبیر افشان را*
*-به نقل از متاب سرودهای امام مهدی چاپ انتشارات قلم -قم -ص 19-سراینده: مفتقر
دلا باید که هردم یا علی گفت - نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشتند - چو بر میخاست آدم یا علی گفت
محمد (ص) در شب معراج بشنید - ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان - نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار - خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد - کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد - یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد - گمانم ابن ملجم یا علی گفت
بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی رمیده از بر من آهوی شکیبایی
به آه وناله چو یعقوب برسر راهت نشسته ام که زمصر فراق باز آیی
ندای عشق من ورای بی تفاوت تو کشیده حال دلم را به اوج شیدایی
جواب عشق مرا یک نظاره ات کافیست که کار من نکشد عاقبت برسوایی
برای لحظه ی چندی زعمر(سید) را بخاک بوسی کویت اجازه فرمایی*
*-اثر طبع حق شناس -به نقل از کتاب سرودهای مهدی -انتشارات قلم -قم -ص 25
مژده ز میلاد ولی خدا حجت حق شاه خراسان رضا
مزده زمیلاد شه ملک دین حجت حق سرور اهل یقین
قبله ی هفتم وصی هشتمین نور خدا مظهر جان آفرین
مظهر قدرت شه ملک ولا حجت حق شاه خراسان رضا
مژده که شد نور خدا جلوه گر سبط نبی شمس الضحی جلوه گر
شبل علی ماه هدی جلوه گر روشنی ارض وسماء جلوه گر
گشت منور همه ارض وسما حجت حق شاه خراسان رضا
مژده که شد نور حقیقت عیان گشت عیان سرور کل جهان
کنز عطا خسرو کون ومکان روشن ازانوار رخش شد جهان
صحنه ی عالم شد ازاو پر ضیاء حجت حق شاه خراسان رضا
مژده زمیلاد شه ملک طوس بدرالدجا خسرو شمس الشموس
مطلع انوار وانیس النفوس آنکه شهانش چو گداخاکبوس
آمده بر درزپی التجاء حجت حق شاه خراسان رضا*
*-ص111-دیوان آذر -جلد اول -انتشارات ندای اسلام -چاپ سوم 1348 شمسی -مشهد مقدس
همه جدید در حال بررسی تایید شده تایید نشده moh3131وضعیت مطالبتعداد مطالب : 186 اهل بیتخوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا دردی که درمانش توباشی خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشاچشمی که رخسار تو بیند خوشا دستی که دامان تو گیرد
خوشا قلبی که مغلوبش تو باشی خوشا جمعی که منصوبش تو باشی
خوشا روزی که رخسارتو بینم خوشا عشقی که معشوقش تو باشی
خوشا یاری که یاران توباشند خوش آن جمعی سخنرانش تو باشی
خوش آن خلقی که امیدش تو باشی خوشا حرفی که در قلبش توباشی
خوشا آن گل که گلچینش تو باشی خوشا موجی که طوفانش تو باشی
خوشا دلبر که دلدارش تو باشی خوشا آن غم که غمخوارش توباشی
خوشا آن وصل که موصولش تو باشی خوشا غربت که همیارش تو باشی
خوشا آن فتحی که آن فاتح تو باشی خوشا آن درب که مفتاحش توباشی
خوشا مادر که فرزندش تو باشی خوش آن عصری! زماندارش توباشی
خوش آن پروانه که شمعش تو باشی خوش آن نرجس که دلبندش تو باشی
خوشا آن شب که مهتابش تو باشی خوشا آن جان که جانانش تو باشی
خوشا دینی نگهدارش تو باشی خوش آن عصری که پایانش تو باشی
خوشا راحم ، خوشا رحمان، خوش الله خوشا خونی که رگهایش تو باشی
خوش آن ساعت که رخسارتو بینیم خوش آن جمعه که مهمانش تو باشی*
*-به نقل از:سرودهای مهدی -بااندکی تصرف -صص 22-23- انتشارات قلم -قم- م.ولیعهدی