همراه با چهارده معصوم-غدیرخم- خطابه غدیر
شاهكارهاي ادب فارسي-عدیر خم- عاشورا-امام حسین(ع)

عاشورای محرم 61 هجری قمری -کربلاماه قیام سرور آزادگان بود                   ماه جهاد رهبر خون جامگان بود

 

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص۱۳۵-۱۳۶-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران


نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 24 آبان 1391برچسب:ماهمحرم -ماه قیام -ماه ظهور -ماه خروج -اکبر زیبا جوان , توسط محمد حسن اسایش

ماه قیام سرور آزادگان بود                   ماه جهاد رهبر خون جامگان بود

 

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص۱۳۵-۱۳۶-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران


نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 24 آبان 1391برچسب:ماه محرم -ماه قیام ماه ظهور-ماه حسیین -عاشورا-اکبر زیبا جوان, توسط محمد حسن اسایش

جشن غدیر بر همگان مبارکباد

غدیر خم :اهميت حجه الوداع-جشن غدیر مبارک باد
هجرت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مکه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مکه شدند و طبق قراردادي که با مشرکين بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مکه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط کفر و شرک و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مکه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مکه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود که حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند.
در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حکم مهم از قوانين اسلام که هنوز براي مردم به طور کامل و رسمي تبيين نشده بود: يکي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.

 

آغاز سفر حج
پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مکه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مکه سرازير شدند تا جزئيات احکام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتي فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد.
جمعيتي حدود يکصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل کرده اند) در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، بطوريکه لبيک گويان از مدينه تا مکه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مکه شدند.
اميرالمومنين عليه السلام هم که قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زکات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مکه رسيدند.
با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يکي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.

خطابه اول در مني
در عرفات دستور الهي نازل شد که علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل کند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي کند.
در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند که در واقع يک زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند که مبادا بعد از او اختلاف کنند و بر روي يکديگر شمشير بکشند.
در اينجا تصريح فرمودند که:
اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.
سپس حديث ثقلين بر لسان مبارک حضرت جاري شد و فرمودند:
من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم که اگر به اين دو تمسک کنيد هرگز گمراه نمي شويد: کتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.
اشاره اي هم داشتند به اينکه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.
نکته جالب توجه اينکه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تکرار مي کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.

خطابه دوم در مسجد خيف در مني
در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع کنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند که ضمن آن صريحاً از مردم خواستند که گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.
در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام کردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده کردند.
در اين مقطع، منافقين کاملاً احساس خطر کردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز کردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.

لقب اميرالمؤمنين
در مکه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يک يک اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام کنند و السلام عليک يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.
در اينجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.

اعلان رسمي براي حضور در غدير
با اينکه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مکه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حرکت کنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.
غدير کمي قبل از جحفه که محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مکان، آبگير و درختان کهنسالي وجود داشت. هم اکنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست کيلومتري مکه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.
براي مردم بسيار جالب توجه بود که پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مکه – بدون آنکه مدتي اقامت کنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مکه و حضور در غدير امر نمودند.
صبح آن روز که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مکه حرکت کردند، سيل جمعيت که بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن که مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.

اجتماع خطابه و جزئيات خطبه
همينکه به منطقه کراع الغميم - که غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:
أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه ؛ اي مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنيد که من پيام آور خدايم.
و اين کنايه از آن بود که هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.
سپس فرمان دادند تا منادي ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنانکه پيش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند توقف کنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: کسي زير درختان کهنسالي که در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.
پس از اين دستور همه مرکبها متوقف شدند، و کساني که پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يک براي خود جايي پيدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغي زمين سوزنده و به حدي ناراحت کننده بود که مردم و حتي خود حضرت گوشه اي از لباس خود را به سرانداخته و گوشه اي از آن را زيرپاي خود قرار داده بودند، و عده اي از شدت گرما عباي خود را به پايشان پيچيده بودند.
از سوي ديگر، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهاي زير درختان را کندند و سنگهاي ناهموار را جمع کردند و زير درختان را جارو کردند و آب پاشيدند. در فاصله بين دو درخت روي شاخه ها پارچه اي انداختند تا سايباني از آفتاب باشد، و آن محل براي برنامه سه روزه اي که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زير سايبان، سنگها را روي هم چيدند و از رواندازهاي شتران و ساير مرکبها هم کمک گرفتند و منبري به بلندي قامت حضرت ساختند و روي آن پارچه اي انداختند، و آنرا طوري بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هنگام سخنراني مشرف بر مردم باشد تا صداي حضرت به همه برسد و همه او را ببينند.
البته ربيعه بن اميه بن خلف کلام حضرت را براي مردم تکرار مي کرد تا افرادي که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السّلام بر فراز منبر
انتظار مردم به پايان رسيد. ابتدا منادي حضرت نداي نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بر فراز آن منبر ايستادند و اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواندند و به ايشان دستور دادند بالاي منبر بيايند و در سمت راستشان بايستند. قبل از شروع خطبه، اميرالمومنين عليه السلام يک پله پايين تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ايستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهي به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم سخنراني تاريخي و آخرين خطابه رسمي خود را براي جهانيان آغاز کردند.

دو اقدام عملي بر فراز منبر
در اثناء خطبه، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دو اقدام عملي بر فراز منبر انجام دادند که بسيار جالب توجه بود:

1- علي بن ابي طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پس از مقدمه چيني و ذکر مقام خلافت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، براي آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشي در اين راه در نطفه خنثي شود، ابتدا مطلب را به طور لساني اشاره کردند، و سپس به صورت عملي براي مردم بيان کردند. بدين ترتيب که ابتدا فرمودند:
باطن قرآن و تفسير آنرا براي شما بيان نمي کند مگر اين کسي که من دست او را مي گيرم و او را بلند مي کنم و بازويش را گرفته او را بالا مي برم.
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملي کردند، و بازوي علي بن ابي طالب عليه السلام را گرفتند. در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهاي هر دويشان به سوي آسمان قرار گرفت. سپس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اميرالمومنين عليه السلام را از جا بلند کردند تا حدي که پاهاي آن حضرت محاذي زانوهاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفيدي زير بغل آن دو را ديدند، که تا آن روز ديده نشده بود. در اين حال فرمودند:
هر کس من مولي و صاحب اختيار اويم اين علي مولي و صاحب اختيار اوست.

2- بيعت با قلبها و زبانها
اقدام ديگر حضرت آن بود که چون بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه، ار طرفي غير ممکن بود و از سوي ديگر امکان داشت افراد به بهانه هاي مختلف از بيعت شانه خالي کنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملي و گواهي قانوني از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: اي مردم، چون با يک کف دست و با اين وقت کم و با اين سيل جمعيت، امکان بيعت براي همه وجود ندارد، پس شما همگي اين سخني را که من مي گويم تکرار کنيد و بگوييد:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علي بن ابي طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندي اطاعت مي کنيم و به آن راضي هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مي کنيم ... عهد و پيمان در اين باره براي ايشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پيداست که حضرت، عين کلامي را که مي بايست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصي براي خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان مي خواهد التزام دهند و بر سر آن بيعت نمايند.
وقتي کلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پايان يافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدينوسيله بيعت عمومي گرفته شد.

بيعت مردان
پس از پايان خطبه، مردم به سوي پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و آلهما هجوم آورند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مي دادند، و هم به پيامبر و هم به اميرالمؤمنين عليهما السلام تبريک و تهنيت مي گفتند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم مي فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين‏.
عبارت تاريخ چنين است: پس از اتمام خطبه، صداي مردم بلند شد که: آري، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مي کنيم. بعد به سوي پيامبر و اميرالمومنين صلوات الله عليهما و آلهما ازدحام کردند و براي بيعت سبقت مي گرفتند و با ايشان دست بيعت مي دادند.
براي آنکه رسميت مسئله محکم تر شود، وآن جمعيت انبوه بتوانند مراسم بيعت را به طور منظم و برنامه ريزي شده اي انجام دهند، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا دو خيمه برپا شود. يکي را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمايند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خيمه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم حضور مي يافتند و با آن حضرت بيعت نموده و به او تبريک و تهنيت مي گفتند. سپس در خيمه مخصوص اميرالمومنين عليه السلام حاضر مي شدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با او بيعت مي کردند و به عنوان اميرالمومنين بر او سلام مي کردند، و اين مقام والا را به آن حضرت تبريک و تهنيت مي گفتند.
نکته قابل توجهي که در هيچيک از پيروزي هاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم – چه در جنگها و چه ساير مناسبتها و حتي فتح مکه – سراغ نداريم، اين است که حضرت در روز غدير مکرر مي فرمود:
به من تبريک بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است .
و اين نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهاي کفر و نفاق است.
برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت، و اين مدت را حضرت در غدير اقامت داشتند.
بسيار بجاست که در اين مقطع به قطعه جالبي از تاريخ اين بيعت اشاره کنيم:
اولين کساني که در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند همانهايي بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پيش از همه پيمان خود را زير پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبير، که بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم يکي پس از ديگري رو در روي اميرالمؤمنين عليه السلام ايستادند.
جالبتر اينکه عمر بعد از بيعت اين کلمات را بر زبان مي راند:
افتخار برايت باد، گوارايت باد اي پسر ابي طالب، خوشا به حالت اي ابا الحسن، اکنون تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن مومني شده اي!
نکته ديگري که بار ديگر چهره دو رويان را روشن ساخت اين بود که پس از امر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مي کردند، ولي ابوبکر و عمر با آنکه پيش از همه خود را براي بيعت به ميان انداخته بودند قبل از بيعت به صورت اعتراض گفتند: آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش (يعني: از جانب خود مي گويي)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نيز فرمودند: آري حق است از طرف خدا و رسولش که علي اميرالمؤمنين است.

بيعت زنان
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبي آوردند، و پرده اي زدند که نيمي از ظرف آب در يک سوي پرده و نيم ديگر آن در سوي ديگر قرار بگيرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در يک سوي آب، و قرار دادن اميرالمومنين عليه السلام دستشان را در سوي ديگر با حضرت بيعت کنند؛ به اين صورت بيعت زنان هم انجام گرفت.
همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريک و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤکد داشتند.
يادآور مي شود که بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين کليه همسران پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

عمامه سحاب
پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند:
پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يک طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائکه اي که چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.

شعر غدير
بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را که درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟
حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند.
حسان گفت:
اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش کنيد.
و سپس اشعاري را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان يک سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَا تَکُ وَانِياً

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

عَلَيْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ
بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ
وَ کَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي
بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً

فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ
وَ کُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً

وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى کَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا

وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ کُنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِيَا

آيا نمي دانيد که محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم کنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود که جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود که در اين امر سستي مکن که تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر کني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.
در اينجا بود که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند کرد و با صداي بلند فرمود: هر کس از شما که من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي کند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر کس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر کس با علي دشمني کند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري کنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت کننده اي را که در تاريکيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قيامت که براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.

ظهور جبرئيل در غدير
مسئله ديگري که پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام کرد، اين بود که مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند که در کنار مردم ايستاده بود و مي گفت:
بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر کار پسر عمويش را مؤکد نمود، و براي او پيماني بست که جز کافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر کسي که پيمان او را بشکند.
در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:
او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشکني، که اگر چنين کني خدا و رسول و ملائکه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!

معجزه غدير، امضاي الهي
واقعه عجيبي که به عنوان يک معجزه، امضاي الهي را بر خط پايان غدير ثبت کرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت:
اي محمد! سه سوال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا اين علي بن ابي طالب که گفتي ٍّمَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه‏ ... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟
حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:
خداوند به من وحي کرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان کننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي کنم.
حارث گفت:
خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق و از جانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکي بر ما بفرست.
و در روايت ديگر چنين است:
خدايا، اگر محمد در آنچه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست.
همينکه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاک کرد. در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخ داد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد.
بعد از اين جريان، آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) ‏لِلْکافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري.
و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد که غدير از منبع وحي سرچشمه گرفته و يک فرمان الهي است.

پايان مراسم غدير
بدين ترتيب پس از سه روز، مراسم پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان ايام الولايه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر يک با دنيايي از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت کامل به جانشين او راهي شهر و ديار خود شدند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم عازم مدينه گرديد.
خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، و بدينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.



ادامه مطلب...


تاشد آیینه ی رویت دل دانشور ما                    جز خیال تو هوایی نبود در سر ما

تا نهادیم سر خویش به خاک قدمت                     تاج بخش است به شاهان جهان افسر ما

به عنایت نظر افکن همی بر من زار                      سعداکبر شود از یک نظرت اختر ما

سایه ای بر دل زارم فکن از لطف که نیست               غیر لطف تو در آفاق ،کسی یاور ما

گر نثارت دل وجان خواهی اینک دل وجان                  ور فدایت تن وسر ، این تن ما ، این سر ما

به صفایت اگر ای ماه بدوران کس نیست                به وفا هم نبود هیچ کسی ، همسر ما

ای ولی الله ، ای حجت حق ، وه چه شود                که چو خورشید بتابی به بام ودر ما

نقش شاهنشهیت نیست گر ازروی کرم               تو بگویی که )کمالی ( است غلام در ما

اثر طبع کمال سبزواری -به نقل از ص ۵۰ -سرودهای امام مهدی -انتشارات قلم                                  -قم -گرد آورنده : حسین حقجو    


نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1391برچسب:آیینه ی رویت -ای حجت حق -ولی الله -کمال سبزواری -دل دانشور, توسط محمد حسن اسایش

34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 


بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله


35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان


روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله


36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان


در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله


37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان


از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله


38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان


یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله


39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان


آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله


40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای


یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله


41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن


با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله


42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری


خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*


*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبداله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.مح----



مژده مژده شد روشن، ُ چشم اهل دین به به          گشته جشن میلاد میر مومنین به به

 

بیت حق چراغان شد ، عرش نور باران شد               از پرتورخسار فرمانده ی دین به به

ای شیعه نما شادی ، آمد از خدا هادی                    رهنمای دنیا و روز واپسین به به

چشم مصطفی روشن ، عالم همه شد گلشن                  زآفریدگار اورا آمد آفرین به به

فوج ملک از بالا، ذکر یا علی گویا                            دسته گل بر افشانندبر روی زمین به به

بر قدوم آن سرور، ریز شد گل احمر                         لا حول ولا بر آن فرخنده جبین به به

رمز هل اتی آمد ، حجت خدا آمد                           بر خاتم پیغمبر آمده نگین به به

گل نما نثار امشب ، بر قدوم یار امشب                     خانه زاد حق آمد بر یاری دین به به

نقل ها بر افشانید ، مدح ومنقبت خوانید                  دست حق عیان آمد ، خوش ز آستین به به

قلب (کربلایی) شاد ، زاین جشن وازاین میلاد          از لحد کند فریاد ، تاروز پسین به به --

--نقل ازصص ۶۱-۶۲ شکوفه های غم -جلد اول-نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ----

---(سرود در ولادت علی ابن ابیطالب  علیه السلام ) از حاج غلامرضا آذر خراسانی----

مژده زمیلاد ولی خدا      شاه ولایت علی مرتضی       مژده زمیلاد ولی خدا  شاه ولایت علی مرتضی مژده زمیلاد شه ملک دین               حجت حق مظهر جان آفرین        مفخر ایجاد وولی مبین

شیر خدا وارث خیرالوری      شاه ولایت علی مرتضی-----مژده زمیلاد شه انس وجان

نور خدا سرور کون ومکان              شاه هدی آیت امن وامان          اصل ولا قاسم ناروجنان

حبل متین لنگرارض وسما          شاه ولایت علی مرتضی ----

مژده زمیلاد شه بوالحسن            مظهر الطاف حی ذوالمنن         وارث علم نبی موتمن

محور دین شاه زمین وزمن             فارس صفدر شه خیبر گشا      شاه ولایت علی مرتضی---

مژده که عالم همه گلزار شد        دشت ودمن تحتهاالانهار شد       کون ومکان مطلع انوار شد

جلوه کنان والد اطهار شد        شد متولد شه ملک ولا         شاه ولایت علی مرتضی---

مژده ی رحمت به همه شیعیان        خاصه بر احباب وهمه دوستان      گشت عیان جامع سر نهان

ماه رخ مرتضوی شد عیان          گشت عیان همسر خیرالنسا        شاه ولایت علی مرتضی---

--نقل از جلد اول دیوان آذر خراسانی -ص ۳۱ -چاپ سوم -۱۳۴۸ شمسی -انتشارات طوس مشهد ---



مژده ز میلاد ولی عشر                   هادی دین،  زاده ی خیرالبشر

 

مژده زمیلاد علی النقی                  هادی دین ، نوگل باغ تقی

سبط نبی  میر همه متقی                 شبل علی  بحر نقاوت  نقی

شاه عشر هادی جن وبشر              هادی دین زاده ی خیرالبشر--

مژده ز میلاد ولی زمن                       شبل علی  والد پاک حسن

ماه دهم بارقه ی ذوالمنن                  زاده ی زهرا وصی بوا لحسن 

شمس هدی پادشه بحروبر                هادی دین زاده ی خیر البشر

مژده زمیلاد شه ملک دین                    نور خدا سرور اهل یقین

محور دین عروه ی اهل یقین                حجت حق مظهر جان آفرین

شد بجهان ماه رخش جلوه گر               هادی دین زاده ی خیر البشر---

مژده زمیلاد شه تاجدار                           مطلع ایمان ولی کردگار

سرور خوبان به همه شهریار                     مفخر ایجاد ، مه باوقار

هادی خلق دو جهان سربسر                    هادی دین ، زاده ی  خیر البشر  ----

به نقل از دیوان آذر خراسانی -جلد اول-ص ۱۳۴ -انتشارات طوس مشهد -چاپ سوم -۱۳۴۸ شمسی

----محبوس سامرا (امام هادی )---

هادی آل  نبی گشته گرفتار بلا               متوکل بنموده است بر او جور وجفا

شد چو وارد شه دین ، سامره ، جاداد ورا                در رباطی که بدی مسکن خیل غربا

اعتنایی چو به شانش ننمودی زنخست                  کرد بر وی ستم وظلم ، همان شو م دغا

حرم محترمش را زستمکاری خود                          داد ویرانه مکان، پیش گروه فقرا

گاه زندان وگهی حبس نظر بود زکین                        بیست ویک سال به تبعید بد آن شاه هدی

گه مکان داد ورا جای وحوشان از کین                  گاه تکلیف نمودش به شراب وبه غنا

گاه زندیق خطابش بنمودی زستم                     گاه دشمنام بدادی زجفا بر زهرا

گاه در مجلس خود مسخره ای می آورد             تاکه تقلیدکند از علی ، آن شیر خدا

گه فرستاد زکین ،بهر تفحص در شب                   عده ای را بهمان خانه که بد ابن رضا

گه بزندان جفا بود مقید از کین                      گاه اندر غل وزنجیر بدی آن مولا

خون دل از خلفا خورد ، شه از ظلم وستم         تاکه مسموم شدی آن خلف بدر  دجا

شد چو از زهر جفا کشته  نقی خسرو دین            غرق ماتم شدی از رحلت وی، سامرا

لب ببند(آهی ) ازاین وقعه ی جانسوز دگر         که زدی آتش ازاین غم بدل خیر نسا   --

نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص ۲۱۶ -سروده ی علی آهی -انتشارات خزر -تهران---


نوشته شده در تاريخ جمعه 5 خرداد 1391برچسب:درولادت امام هادی -شهادت امام هادی -خسرودین -زهر جفا -متوکل, توسط محمد حسن اسایش

مژده که شد شام محبان سحر                                ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----

 

مژده که میلاد بتول است بتول                               خرمی آل رسول است رسول

شادی ارباب عقول است عقول                               اهل ولاگاه وصول است وصول

دوستی دختر خیرالبشر                          ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------------

مژده که شدطلعت زهرا عیان                              گشت منور همه کون ومکان

شدبه خدیجه ز خدا رایگان                                 زهره ی بی مثل وعطا در زمان

آنکه بود مام شبیر وشبر                           ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----------

مژده که رخ کرده عیان فاطمه                                چهره نموده بجهان فاطمه

کرده جهان رشک جنان فاطمه                              گشته زرخ جلوه کنان فاطمه

برده همی جلوه زشمس وقمر                               ماه رخ فاطمه شد جلوه گر -------

مژده که صدیقه پدیدار شد                                   جلوه کنان مطلع انوار شد

صحن چمن یکسره گلزار شد                               دشت ودمن تحتها الانهار شد

خرم ازاو گشت جهان سربسر                             ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------

مژده که خاتون دو عالم رسید                            فخر زنان بانوی اعظم رسید

مایه  ی فخریه ی آدم رسید                             همسر حیدرشه اکرم رسید

شد متولد صدف هر گهر                                 ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----

به نقلاز دیوانآذر-جلد دوم -ص ۴۹- سروده حاج غلامرضا آذر حقیقی خراسانی-انتشارات طوس مشهد -

چاپ ۱۳۴۸ شمسی ----


نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391برچسب:, توسط محمد حسن اسایش

مژده که شد شام محبان سحر                                ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----

 

مژده که میلاد بتول است بتول                               خرمی آل رسول است رسول

شادی ارباب عقول است عقول                               اهل ولاگاه وصول است وصول

دوستی دختر خیرالبشر                          ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------------

مژده که شدطلعت زهرا عیان                              گشت منور همه کون ومکان

شدبه خدیجه ز خدا رایگان                                 زهره ی بی مثل وعطا در زمان

آنکه بود مام شبیر وشبر                           ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----------

مژده که رخ کرده عیان فاطمه                                چهره نموده بجهان فاطمه

کرده جهان رشک جنان فاطمه                              گشته زرخ جلوه کنان فاطمه

برده همی جلوه زشمس وقمر                               ماه رخ فاطمه شد جلوه گر -------

مژده که صدیقه پدیدار شد                                   جلوه کنان مطلع انوار شد

صحن چمن یکسره گلزار شد                               دشت ودمن تحتها الانهار شد

خرم ازاو گشت جهان سربسر                             ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------

مژده که خاتون دو عالم رسید                            فخر زنان بانوی اعظم رسید

مایه  ی فخریه ی آدم رسید                             همسر حیدرشه اکرم رسید

شد متولد صدف هر گهر                                 ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----

به نقلاز دیوانآذر-جلد دوم -ص ۴۹- سروده حاج غلامرضا آذر حقیقی خراسانی-انتشارات طوس مشهد -

چاپ ۱۳۴۸ شمسی ----


نوشته شده در تاريخ جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:مژده که شد شام محبان سحر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----, توسط محمد حسن اسایش

مژده که شد شام محبان سحر                                ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----

 

مژده که میلاد بتول است بتول                               خرمی آل رسول است رسول

شادی ارباب عقول است عقول                               اهل ولاگاه وصول است وصول

دوستی دختر خیرالبشر                          ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------------

مژده که شدطلعت زهرا عیان                              گشت منور همه کون ومکان

شدبه خدیجه ز خدا رایگان                                 زهره ی بی مثل وعطا در زمان

آنکه بود مام شبیر وشبر                           ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----------

مژده که رخ کرده عیان فاطمه                                چهره نموده بجهان فاطمه

کرده جهان رشک جنان فاطمه                              گشته زرخ جلوه کنان فاطمه

برده همی جلوه زشمس وقمر                               ماه رخ فاطمه شد جلوه گر -------

مژده که صدیقه پدیدار شد                                   جلوه کنان مطلع انوار شد

صحن چمن یکسره گلزار شد                               دشت ودمن تحتها الانهار شد

خرم ازاو گشت جهان سربسر                             ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------

مژده که خاتون دو عالم رسید                            فخر زنان بانوی اعظم رسید

مایه  ی فخریه ی آدم رسید                             همسر حیدرشه اکرم رسید

شد متولد صدف هر گهر                                 ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----

به نقلاز دیوانآذر-جلد دوم -ص ۴۹- سروده حاج غلامرضا آذر حقیقی خراسانی-انتشارات طوس مشهد -

چاپ ۱۳۴۸ شمسی ----


نوشته شده در تاريخ جمعه 22 ارديبهشت 1391برچسب:ولادت فاطمه -مام شبیر وشبر -بتول -صدیقه -آذر -آلرسول, توسط محمد حسن اسایش

بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی(خطاب به امام زمان عج ...)جديداهل بیت---------بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی(خطاب به امام زمان عج...)بیا بیا که بجان آمدم زتنهایی >--------

من آن حر خطاکارم که بهر توبه خون بارم شهادت دستم بدامانت (۲بار)

زکردارم پشیمانم بدرگاه تو مهمانم ترحم کن به مهانت، ترحم کن به مهانت

عزیز فاطمه شاها ! بر احوالم نظر بنما که درگرداب عصیانم ،که در گرداب عصیانم

من افسرده ، گمراهم ، زتو بخشش همی خواهم سروجانم بقربانت ، سروجانم بقربانت

من آن حر خطاکارم که بهر توبه خونبارم شهادستم بدامانت شها دستم بدامانت--

زاول ره بتو بستم ، شها قلب تورا خستم خطا ازمن ، نجات از تو ، شهادستم بدامانت

سر آوردو فدا سازم ،بعهد خود وفاکردم که باشم از غلامانت،که باشم از غلامانت

من آن حر خطا کارم که بهر توبه خون بارم دراین در یای طوفانی ، ره چاره مرا نبود

بفریادم برس اکنون بفریادم برس اکنون ---- خجالت دارم از رویت، نمودم رو کنون سویت

من آن حر خطاکارم که بهرتوبه خون بارم ---من افتادم بگردابم ،رهان ای شه زغرقابم

که جویم فضل واحسانت ،نظر دارم به غفرانت شهادرمانده می باشم ، زخود شرمنده میباشم

کنونم بر سر خوانت من آن حر خطاکارم که بهر توبه خون بارم که بهر توبه خون بارم شهادستم بدامانتشهادستم بدامانت

بگفتا حرنام آور بنزد سبط پیغمبر نظر بنما به مهمانت من آن حر خطاکارم که بهر توبه خون بارم

شادستم بدامانت ، شهادستم بدامانت-----

نقل از :معراج عاشورا -حسینعلی خوانساری -ص۴۹ -انتشارات اشرفی -میدان امام حسن -تهران --


نوشته شده در تاريخ جمعه 15 ارديبهشت 1391برچسب:حربن یزیدریاحی-من آن حر خطاکارم-شهادستم بدامانت , توسط محمد حسن اسایش

ای نبی را عزت اجداد ، یابن العسکری                 ای علی را ارشد اولاد ، یابن العسکری

چاره شد از دست ، ای بیچارگان را دستگیر            از تو جوید شیعه استمداد ، یابن العسکری

رحم کن بر غربت اسلام وبر اسلامیان                  هردورا شد موقع امداد ، یابن العسکری

در کجایی ، العجل ، ای بی پناهان را پناه              نیست تاب این همه  بیداد ، یابن العسکری

مرغ دل شد مبتلا چون صید در کنج قفس              این دل از غم کی شود آزاد ،یابن العسکری

کشتن یک مادری مانند زهرا کی رود                 تا قیامت از دل اولاد ، یابن العسکری

بود مشغول عزاداری که ناگه آمدند                     بر سرش یک عده چون جلاد ، یابن العسکری

ضربت مسمارآن در شد بجایی منتهی                 گشت محسن کشته ی بیداد ، یابن العسکری

فاطمه بین در ودیوار ، از بی طاقتی                     شد بلند از سینه اش فریاد ،یابن العسکری

(هاشمی ) را داغ زهرا وغم اولاد او                      کرده گریان تاصف میعاد ، یابن العسکری

نقل از: سرودهای امام مهدی عج..-ص ۴۵ گردآورنده -حسین حقجو ـ انتشارات قلم -قم ----


نوشته شده در تاريخ جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:ای نبی را -عزت اجداد-یابن العسکری -غربت اسلام -داغ زهرا -هاشمی, توسط محمد حسن اسایش

از داغ تو ای مادر می سوزم ومی سازم              افتاده بجان آذر می سوزم ومی سازم

 

آن شب که نظر کردم بر صورت نیکویت                دیدم که بود نیلی ازظلم عدو رویت

زآن دم که شدم آگه از سینه وپهلویت                من تا بصف محشر می سوزم ومی سازم

کی میرود از خاطر آن اشک دو چشمانت             آن ناله ی جانسوزت ،آن رنج فراوانت

کردی رخ خود نهان مخفی زیتیمانت                    از بهرتو پا تاسر می سوزم ومی سازم

ازبهر توای مادر تاریک بود روزم                          چون شمع بجای تو شب تا بسحر سوزم

درخانه ی تاریکت من ، بال ور افروزم                   چون خرمنی ازآذر می سوزم ومی سازم

ای کاش مرا باخود می بردی ازاین دنیا                زیرا که بدون تو سخت است جهان بر ما

ای گل زخزان تو شد دیده ی من دریا               چون جوجه ی بی مادر ، می سوزم ومی سازم

ای کاش که می بودی تا شانه زنی مویم                    این گردیتیمی را شویی زسر ورویم

بعدازتو غم دل را مادر به که من گویم                   دائم بدو چشم تر می سوزم ومی سازم

ای مونس طفلانت مادر بکجا رفتی                   غمخوار یتیمانت ، مادر بکجا رفتی؟

با سینه ی سوزانت ، مادر بکجا رفتی ؟               تو رفتی من یکسر می سوزم ومی سازم

بر خلق جهان دادی تو درس شهامت را                        باید زتوآموزد دیندار ، شجاعت

کردی زقیام خود برپا تو  قیامت را                          از بهر توای رهبر ، می سوزم ومی سازم

شد محسن مظلومت ،کشته زفشار در                 بر خاک در افتادی ، مانند گل  پرپر

زد (کرببلایی) را داغ تو بجان آذر                      زآن آذر وضرب در ، می سوزم ومی سازم

اثر طبع نادعلی کربلایی -ارمغان کربلا -ص ۷۰-۷۱ -انتشارات خزر -تهران ----- 


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 29 فروردين 1391برچسب:می سوزم ومی سازم -نیلی -ضرب در -ناله ی جانسوز -محسن -نادعلی کربلایی, توسط محمد حسن اسایش

دختر ختم رسل حجت دادار منم                             محرم راز دل حيدر کرار منم    

معني سوره ي کل کوثر وآن فيض عظيم                  که بقرآن بود از خالق غفار منم

مام شبير وشبر ،شافعه ي روز حساب                   شجر طيبه ي احمد مختار منم

آنکه از بعد پدر قلب فکارش خون شد                    از جفا وستم فرقه ي کفار منم 

آنکه بر خاست بياري امام ودينش                        تازيانه بتنش خورده زاشرار منم

آنکه شد محسن شش ماهه ي مظلومش سقط        بي گنه از لگد وآن در وديوار منم

آنکه اززخم زبان وستم وظلم عدو                       غير ناله نبدش در همه دم کار منم

آنکه زد ثاني نمرود برويش سيلي                    روز شد درنظرش همچو شب تار منم

آنکه از حق طلب مرگ خودش را ميکرد              نزد قبر پدرش با دل خونبار منم

آنکه در روز جزا جمع محبينش را                    برهاند زغم واهمه ي نار منم----

          

آنکه بر (کرببلايي) بدهد روز حساب                حسنات صله بر گفتن اشعار منم

--ص66-67 -کتاب سوم -ارمغان کربلا-نادعلي کربلايي-انتشارات خزر-تهران-----

اشک قلم (زبان حضرت زهرا (س) :----

زبعد مرگ تواي مايه ي اميد پدر جان             شدم ززندگي خويش نااميد پدر جان

            زدرد پهلوورنج فراق وسيلي دشمن       بزيربار مصيبت قدم خميد پدر جان

بجرم آنکه حمايت زشوهرم بنمودم                  ببين که رشته ي عمرم عدوبريد پدرجان

بجاي مزدرسالت ازاين گروه ستمگر          شده است محسن مظلوم من شهيد پدرجان

رخم زسيلي اعدا کبو دگشته ونيلي        شده زبعد تو موي سرم سپيد پدرجان

براي غصب فدک ناسپاس خصم نمک خور      چگونه پرده ي حرمت زما دريد پدرجان

گواه باش که مرگ خود از خدا طلبيدم         زبس که زخم زبان بر دلم رسيد پدرجان

ببين پدر که دل سنگ شد کباب بحالم       زبس که اشک غم از ديده ام چکيد پدرجان

زديده ي قلم (کربلايي)اشک ببارد            سياه گشت همه صفحه ي سپيد پدرجان

--ص 68 -همان منبع فوق -انتشارات خزر -تهران ---  ارمغان زهرا(س):----

زامت هديه اي از دار دنيا مي برد زهرا          نشاني از فداکاري به عقبا مي برد زهرا

تن مجروح وبازوي کبود وروي نيلي را                 همانا مخفيانه سوي بابا مي برد زهرا

شکسته استخوان وقامت ازغم دوتايش را          بسوي دادگاه حي يکتا مي برد زهرا

زاشک ديده دارد شيشه اي را در کفن پنهان       شبانه در لحد از بهر فردا ميبرد زهرا

زسجد بردن حبل المتين با بازوي بسته             نوشته نامه اي با اشک مولا مي برد زهرا

از آن ضرب غلاف تيغ قنفذ بسته بازو را        شکسته شاخه ي طوبي به طوبا مي برد زهرا

زمسمادودروضرب لگد زآن آتش افروزي        شکايتهاي گوناگون زاعدامي برد زهرا

زبس زخم زبان آمد به قلب نازنين او          دلي مجروح از بهر مداوا مي برد زهرا

زقتل محسن مظلوم  و آن مسمار غم افزا    به محشر جوهري از بهر امضا مي برد زهرا

بنال اي (کربلايي)روز وشب زين ماتم عظما     که بهر محسنش سوغات دنيا مي برد زهرا

---نادعلي کربلايي -به نقل ز ارمغان کربلا -ص 69 -انتشارات خزر -تهران


نوشته شده در تاريخ یک شنبه 27 فروردين 1391برچسب:زهرا -اعدا -سیلی دشمن-ضرب لگد -حبل المتین -عقبا -فردا -دختر ختم رسل-محسن شش ماهه , توسط محمد حسن اسایش

مهدی ای در رسول مدنی                          یوسف فاطمه ابن الحسنی

 

ای فروزنده تر از ماه بیا                            یار دین حجت آگاه بیا

رخ نما ای گهر آل عبا                               زپس پرده  ی غیبت تودر آ

همه مشتاق تماشای توایم                     عاشق روی دل آرای توایم

گرچه این دیده ی ما قابل نیست               انتظار دگری دردل نیست

نام تو شکر وشهد لب ماست                    زینت محفل روز وشب ماست

همه جا هستی وما بی خبریم                   از غم هجر تو ما خون جگریم

کیمیا مهر تو اندر دل ما                             شد عجین روز ازل با گل ما

جان زهرا همه را دل خوش کن                   آتش فتنه زما خامش کن

زاده ی عسکری!ُ ای حجت دین!                 توبزن ریشه ی کفار (صدام)  لعین

روز پیروزی ما را برسان                            مرگ صدام دغا را برسان

بر محبان زوفا کن نظری                           آه مارا تو بده یک اثری

به اجابت برسان گفته ی ما                    بین جوانان بخون خفته ی ما

دادخواه همه بیچاره تویی                        یاور ملت آواره تویی

ای ضیا ء دل غمدیده ی ما                       تابکی غایبی از دیده ی ما

(رجبی) را تو عطاء کن توفیق                    چون که الطاف تو او را ست  رفیق

----اشعارازرجبیان با یک تصرف -به نقل از :پیام شهدا -ص ۱۴۴-تالیف ابولفضل آسمانی ----

دربیت دهم -مصراع دوم -دراصل شعر کلمه (صدام ) میباشد که کلمه ی (کفار ) جانشین آن شد----



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 24 فروردين 1391برچسب:مهدی -یوسف فاطمه -فروزنده تر از ماه -زاده ی عسکری, توسط محمد حسن اسایش

 

گوش بر حلقه ی در آویزان                   چشم بنشسته براهت گریان
دل از این مژده که خواهی آمد               هست از شوق وصالت لرزان
در رهت بدرقهسازد هر شب                 تا سحر مصحف وادعیه ، زبان
بس که درراه تو هستم سر پا                رفت از پای مرا تاب وتوان
دست از دامن الطاف خدا         دست بردار نباشد یک آن
همه از غیبت تو می نالند            همه از هجر تو بی صبر وامان
همه از خیمه ی بیداد وستم      که بپا گشت به صحرای زمان
همه ازنخل رطب دار امید             که بخشکید دلپیر وجوان
همه از شعله ی نومیدی یاس             که بر آید زورای دل وجان
همه از وحشت عفریت نفاق               که دهد چهره به هر دوست نشان
همه از سر کشی موج گناه         که زندطعنه بروی انسان
همه از مردن یزدان شرف           زیر پای هوس بی شرفان
همه ازپنجه ی خونخوار ستم        که مکد خون دل مضلومان
همه از بی خودی خود دلتنگ          همه گویند بصد آه وفغان
بارالها تو به این زودی زود            قائم آل محمد برسان
بنقل ازسرودهایامام مهدی عج....ص 134- چاپ انتشارات قلم گردآورنده : حسین حقجو
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 11:26  توسط mha3131  |  نظر بدهید

سرود در ولادت امام محمد باقر علیه السلام

 

مژده زمیلاد عزیز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زمیلاد شهنشاه دین سبط نبی باقر علم یقین

شبل علی نوثمر عابدین مفخر آباء وهمه طیبین در ثمین دوحه ی وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول

مژده که ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از یک لقا یک زهلال رخ ماه سماء یک زجمال مه برج هدی

بیت علی ابن حسین رانگر فاطمه ی  بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول

مژده که دریای علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشنی دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقیوم آمده            آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول

به نقل ازدیوان آذرخراسانی جلداول

-ص-99- افست اسلا میه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 15:42  توسط mha3131  |  یک نظر

سرود درولادت امام محمدباقر علیه السلام

مژده زمیلاد عزیز بتول حجت حق باقر علم رسول مژده زمیلاد شهنشاه دین سبط نبی باقر علم یقین

شبل علی نوثمر عابدین مفخر آباء وهمه طیبین در ثمین دوحه ی وحدت اصول حجت حق باقر علم رسول

مژده که ماه رجب ذوالعطاء گشته دومه ظاهرش از یک لقا یک زهلال رخ ماه سماء یک زجمال مه برج هدی

بیت علی ابن حسین رانگر فاطمه ی  بنت حسن راپسر چون مه تابنده نموده نزول حجت حق باقر علم رسول

مژده که دریای علوم آمده واقف اسرار نجوم آمده روشنی دهر ظلوم آمده مظهر تقوا وقیوم آمده            آمده آن جامع فقه وآصول حجت حق باقر علم رسول

به نقل ازدیوان آذرخراسانی جلداول

-ص-99- افست اسلا میه- نوبت چهارم-مشهد1348 شمسی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 15:41  توسط mha3131  |  نظر بدهید

جشن غدیر

عيد
روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است.
شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى 'الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...' "كه در روز غدير نازل شده" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ]

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. 'عيد غدير' هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ]

بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است.

عيد غدير در لسان پيامبر و امامان:
ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود:


پيامبر:
- روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ]
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ]

اميرالمؤمنين:
- اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ]
در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند
و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند:
'خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است'. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ]


امام صادق:
- خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ]
- عيد غدير 'عيد اللَّه اكبر' است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ]
- عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ]
- روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ]

- روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ]
- شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ]
- روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. 'روز غدير خم' در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان 'غدير' را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ]


امام رضا:
- اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ]
- هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ]
در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.]


امام هادى:
- روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ]

جشن غدير در آسمان ها:
در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم:

غدير، روز عهد معهود:
امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز 'عهد معهود' است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ]

غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها:
امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود.
سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود.
سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ]


ملائكه در جشن غدير:
امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد.
سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ]


نثار فاطمه در جشن غدير:
امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است.
خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.
روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.
ملائكه در روز غدير 'نثار فاطمه عليهاالسلام' [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: 'به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود'. [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص 221.عيد
روز غدير در واقع عيد آل محمد عليهم السلام و روز جشن اهل بيت است، و به همين جهت تأكيد خاصى از سوى ائمه عليهم السلام بر جشن گرفتن و اظهار سرور و شادى در اين روز وارد شده است.
شخصى يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ى 'الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...' "كه در روز غدير نازل شده" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! [ الغدير: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303. ]

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انبياء بنى اسرائيل روزى را كه جانشينِ بعد از خود را تعيين مى كردند عيد قرار مى دادند. 'عيد غدير' هم روزى است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود.... [ بحارالأنوار: ج 37 ص 170. ]

بدون شك عيد گرفتن غدير به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاريخى در دلهاى شيعيان و احياى محتواى آن در مقابل دشمنان است، و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاريخ تشيع نقش بسته و نشان دائمى ولايت است.

عيد غدير در لسان پيامبر و امامان:
ذيلاً احاديثى كه در فضيلت عيد غدير و اهميت خاص آن در مقايسه با ساير اعياد از لسان معصومين عليهم السلام وارد شده ذكر مى شود:


پيامبر:
- روز غدير خم افضل و بالاترين عيدهاى امت من است. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ]
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمود كه اين روز را عيد بگيرد، و فرمود: انبياء هم چنين مى كردند و به جانشينان خود وصيت مى كردند كه اين روز را عيد بگيرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ]

اميرالمؤمنين:
- اين روز روز عظيم الشأنى است. [ عوالم: ج 3:15 ص 209. ]
در سالى كه عيد غدير با روز جمعه مقارن شده بود حضرت خطابه اى ايراد نمودند
و ضمن آن مطالب زيادى درباره ى عيد گرفتن غدير فرمودند. از جمله فرمودند:
'خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع نموده است'. [ عوالم: ج 3:15 ص 208. ]


امام صادق:
- خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده مگر آنكه اين روز را عيد گرفته و حرمت آن را نگه داشته است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ]
- عيد غدير 'عيد اللَّه اكبر' است، يعنى عيد بزرگ خداوند است. [ عوالم: ج 3:15 ص 211. ]
- عيد غدير خم از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است، و نزد خداوند منزلت والاترى دارد. [ عوالم: ج 3:15 ص 210 و 211 و 212. ]
- روز غدير، روز شريف و عظيمى است... اين روز، روزِ عيد و شادى و سرور است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. اليقين: ص 372 باب 132. ]

- روز غدير خم روزى است كه خداوند آن را براى شيعيان و محبّان ما عيد قرار داده است. [ عوالم: ج 3:15 ص 213. ]
- شايد گمان كنى كه خداوند روزى با حرمت تر از روز غدير خلق كرده است! نه به خدا قسم، نه به خدا قسم، نه به خدا قسم! [ عوالم: ج 3:15 ص 215. ]
- روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. 'روز غدير خم' در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى بر غدير ملائكه ى مقربين را موكل مى كند كه رئيسشان جبرئيل است، و انبياء مرسلين را كه رئيسشان حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است، و اوصياء منتجبين را كه رئيسشان اميرالمؤمنين عليه السلام است، و اولياء خود را كه رئيسشان سلمان و ابوذر و مقداد و عمار هستند. اينان 'غدير' را همراهى مى كنند تا آن را وارد بهشت نمايند. [ عوالم: ج 3:15 ص 212. ]


امام رضا:
- اين روز، روز عيدِ اهل بيت محمد عليهم السلام است. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ]
- هر كس اين روز را عيد بگيرد خداوند مالش را زياد مى كند. [ عوالم: ج 3:15 ص 223. ]
در روز عيد غديرى، حضرت عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار دعوت فرمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد، و درباره ى فضائل اين روز سخنانى فرمود.[عوالم: ج 3:15 ص 221.]


امام هادى:
- روزِ غدير روز عيد است، و افضل اعياد نزد اهل بيت و محبّان ايشان به شمار مى آيد. [ عوالم: ج 3:15 ص 226. ]

جشن غدير در آسمان ها:
در آسمانها روز غدير را مى شناسند و آن را جشن مى گيرند. در اين باره چهار حديث ذكر مى نماييم:

غدير، روز عهد معهود:
امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمانها روز 'عهد معهود' است. [ عوالم: ج 3:15 ص 214. ]

غدير، روز عرضه ولايت بر اهل آسمانها:
امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمانها عرضه كرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود.
سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود.
سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. [ عوالم: ج 3:15 ص 224. ]


ملائكه در جشن غدير:
امام رضا عليه السلام فرمود: روز غدير، روزى است كه خداوند به جبرئيل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد.
سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائكه از همه ى آسمانها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبّان ايشان استغفار مى كنند. [ عوالم: ج 3:15 ص 222. ]


نثار فاطمه در جشن غدير:
امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است.
خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده كه بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمه ى سبز رنگ وجود دارد و خاك آن از مشك و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در كناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند كه بدنهاى آنها از لؤلؤ و بالهايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.
روز غدير كه فرا مى رسد اهل آسمانها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشك و عنبر مى غلطند. آنگاه كه ملائكه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.
ملائكه در روز غدير 'نثار فاطمه عليهاالسلام' [ نثار فاطمه عليهاالسلام همان ميوه هاى درخت طوبى است كه در شب زفاف حضرت، به امر الهى از آن درخت در آسمانها پخش شد و ملائكه آنها را به عنوان يادگار برداشتند. بحار الانوار: ج 43 ص 109. ] را به يكديگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: 'به مراتب و درجات خود برگرديد كه به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود'. [ بحارالأنوار: ج 37 ص 163. عوالم: ج 3:15 ص

 



از هر کجا-از هر دری

فتوبلاگ +نوشته های روزانه

 

شدم زهجر رخت بیقرار ، مهدی جان

شدم زهجررخت بیقرار ، مهدی جان                 کشد مراغم این انتظار، مهدی جان

 

نه آنکه سوخت فراق تو ،جان من تنها               بسوخت جان جهان زاین شرار، مهدی جان

بهار بی گل روی تو بی صفاست ،یقین              چرا که بی تو نباشد بهار ، مهدی جان

زیمن بودنت بر پاست این جهان ، ورنه            نبودکون ومکان پایدار ، مهدیجان

تویی که مظهرعدلی ودادوصلح وصفا             بقی وحجت پروردگار، مهدی جان

شریعت نبوی را تو حامی ای ویقین               که نیست جزتو شریعت مدار ، مهدی جان 

عدو کشد صف وقصد هدم دین دارد             بیکه جز تو بدین  نیست یار ، مهدی جان

بر آستانه ی چشمم بیا قدم بگذار                که جان به راه تو سازم نثار ، مهدی جان

بیاکه چشم جهاندرره تو منظر است            رمدکشیده وهم اشکبار ، مهدی جان

بیا زپرده ی غیبت برون که دشمن دین              کند زصولت ماهت فرار مهدی جان

بیا سریر عدالت تو نصب کن که تویی           یگانه مرد عدالت شعار ، مهدی جان

بیا که خصم زهر سو نموده حمله بدین           بیا که شیعه ندارد قرار ، مهدی جان

بیا ومرهم ودارو بدرد مادر نه                 که شد زضربت در، بی قرار ، مهدی جان

بیا که(عابدی ) خسته دل زفرقت تو            مدامش ، آه وفغان گشت کار ، مهدی جان*

*-صص60-61-کتاب سرودهای مهدی -گرداورنده :حسنحقجو-قم-انتشارات قلم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 1:46  توسط mha3131  |  نظر بدهید

ای فلکگردی خراب بردی آخر بوتراب

ای فلک کردی خرا ب بردی آخر بوتراب(2بار

جملگی ای شیعیان بر سینه وبر سر زنید                  عندلیب آسا زدل افغان یا حیدر زنید

ازشرارآهتان  آتش به خشک وتر زنید                  جای دارد گر که خون باری زدیده جای آب

آن شهنشاهی که دارد بر وجودش افتخار                    ماسوی ، لوح وقلم سکان عرش کردگار

آنکه اندر قبضه اش لا سیف الا ذوالفقار                     حجت حق ابن احمد ختمی  مآب

گشت در مسجد روان چون خسرو ملک حجاز              از برای طاعت حق تا بگذارد نماز

کرد بازی نقش خود را بس جهان حیله  ساز                    از جفای ناکسی شد لنگر ایمان خراب----

سر نهادی چون به سجده مرشد روح الامین                ابن ملجم چون اجل برجستآندم از کمین

تیغ بیداد وستم را زد به فرق شاه دین                    عروه الوثقی دین افتاد بر روی تراب-----

جبرئیل از این عزا بر سینه وبر سر زنان                 قد قتل گویان به ما بین زمین وآسمان

ای فلک ظلمی که پنهان داشتی کردی عیان                    شرمت آخر تا بکی بر بردن خوبان شتاب--

عندلیبان گلستان نبی در شور وشین                 مجتبی از یکطرف گریان واز یک سو حسین

لولوء مرجان شان جاری برخسار از دوعین                 زینب وگلثومدر آه وفغان از هجر باب---

این چه زینب بود کز روزی که آمد دروجود                 لحظه ای از غم نیاسود ساعتی راحت نبود

هرزمان از داغ یاران ماتم او تازه بود                   قلبش از داغ عزیزان بود زپروز وشب کباب--

روزگاری ازغم جدش چونی اندر نوا                    بود گریان دائما از هجر ختم الانبیا

تاکه رحلت کرد از دار جهان خیرالنسا               این زمان باشد زمرگ مرتضی در اضطراب---

گاهی ازبهر برادر دیده را نمناک کرد                  درعزایمجتبی گردون به فرقش خاک کرد 

گاه از بهر حسینش جامه بر تن چاک کرد        ماه رخسار حسینش شد نهان اندرحجاب---

این همان زینب بود کاندر زمین کربلا        دیده هفتاد ودو قربانی زخویش واقربا

آه از آن ساعت که وارد گشت اندر قتلگاه            پیگر عریان شه رادید شد بی صبر وتاب--

یا شفیع المذنبین  ای دست پاک گردگار              قدرت الله صقوتالله حیدر دلدل سوار

بین (مقدس )ای   شها دارد  زلطفت انتظار             کن شفاعت شیعیان را نزد حق روز حساب-- *

*-صص 47-49 -کتاب گلبانگ غم-گرداورنده محمد غلامی-اثر طبع سعدالدین محمد حسین مقدسی کاشمری

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 1:29  توسط mha3131  |  نظر بدهید

ای فلک کردی خراب بردی آخر بوتراب-شهادت مولا علی (ع)

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 0:11  توسط mha3131  |  نظر بدهید

ای یاور بیچارگان ف یاعلی جانم

ای یاور بیچارگان یا علی جانم                ای مونس در ماندگان یا علی جانم

 

ای خانه زاد لم یزل ، حجت داور              مدح تودرقر آن شد از خالق اکبر

ای صاحب جود وکرم ساقی کوثر             ای پادشاه مومنان ،یا علی جانم

شاهی که در ویرانسرا با دلی سوزان      مردجزامی را گرفت سر روی دامان

تا بینوایی راکند لحظه ای شادان           فخر زمین وآسمان ، یاعلی جانم

ای قبله ی جا نهای پاک  یاعلی جانم        روح الامین زامر خدا شد ثنا خوانت

ای خانه زاد کبریا  جان بقربانت          ای خسرو کون ومکان یا علی جانم

شاهی که بر دوشش کشد بار مسکینان       برروی زانو جا دهد کودک نالان

گرد یتیمی شوید از صورت طفلان        ای بی نظیر ومهربان ، یا علی جانم

گرم مناجات ودعا ، شب به نخلستان       در گفتگوبا خالقش دیده ی گریان

سوزوگدازش شعله زد بر دل وبر جان       با کردگار مهربان ، یا علی جانم 

شاهی که از بیمش عدو لرزد وریزد          از معجزاتش درلحد مرده بر خیزد

اندرمناجات ودعا در بر ایزد                   ریزد سرشک ازدیدگان ،یا علی جانم

ای آنکه درراه خدا کشته گردیدی           جان دادی اندر راه دینبس ستم دیدی

ای خسروی کاندریم خون غوطه  گردی       شد (کربلایی) در فغان ، یا علی جانم*

*-کتاب سوم -ارمغان کربلا -سروده ی نادعلی کربلایی-موسسه مطبوعاتی خزر-تهران-

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 0:10  توسط mha3131  |  یک نظر

خانه زاد خدا -سر خدا -امیرالمومنین (ع)

کسی که خانه ی کعبه بود ولادت او          چگونه وصف توان کرد ازجلالت او    

 

چوخانه زاد خدا بود وکعبه جلوه گهش         به گاه سجده به محراب شد شهادت او------

شاهی که شد به بیت الهی ولادتش           دربیت کردگار جهان شد شهادتش

وقت نماز بود وسحرموسم دعا            کز پا فتاد در ره دین ،سرو قامتش

شمشیر ظلم ابن مرادی به خون کشید       آنرا که عدل مانده بجا از شهامتش

غمخوار بینوا ویتیم واسیر بود            آنسان که با غریب جزامی رفاقتش

سجاده غرقه خون شدومحراب قتلگاه        در کعبه شد تولد ومسجد شهادتش

زینب درید جامه ازاین ماتم عظیم           از پا فتاده دید چو آن سرو قامتش

یک سو حسین ناله کنان یکطرف حسن       این یک به دست بوسه زد وآن به طلعتش

امد صدای قدقتل ای وای کشته شد            آنکس که بود شهره ی عالم شجاعتش------

 --------- شیر خدا                   --------------

لرزه در عرش علا افتاده          غرقه خون شیر خدا افتاده

میرسد ناله ای از عرش برین          کشته شد شیر خدا رهبر دین

آنکه درخانه ی حق گشت پدید         شد به معراج خداوند ، شهید  

آنکه غمخوار یتیمان می بود            غرقه خون گشت به راه معبود

راد مردی که صلونی می گفت            فرق بشکافته در بستر،خفت

آنکه تکمیل شده دین از او              لاله رنگ است زخونش سر ورو

آنکه در خانه ی حق بت بشکست          در شب قدر به ایزد پیوست

کشته شد آنکه بدی یاور ویار              به یتیم وبه اسیر وبیمار

آه آه از ستم قوم دغا                    کشته شد  حجت حق ، شیر خدا

ازستم کاری ابن ملجم                غوط ور (کرببلایی) در غم --------

---------خانه زاد خدا            -------

خانه زاد خدا ،گشته فرقش دوتا            غرقه درخون بود حجت کبریا

این ندا می رسد ، کشته شد مرتضی      واویلا واویلا،واویلا واویلا  

لرزه افتاده در آسمان وزمین           وارث مصطفی ،گشته مقتول کین

برسر شیعیان گشته خاک عزا          واویلا واویلا ، واویلا واویلا

ازجفای عدو رکن ایمان شکست          پشت دین از غم شاه خوبان شکست

غرقه در خون بود معنی هل اتی          واویلا واویلا ، واویلاواویلا

رهبر عدل وداد ، یاور بیکسان          قرآن ناطق کردگار جهان

میرود از جهان، سوی دار بقا          واویلا واویلا ، واویلا واویلا

شد حسین بیکس ومجتبی شد یتیم        ریزد اشک الم زینب دل دونیم 

زین مصیبت شده قامت دین دوتا         واویلا واویلا ،واویلا واویلا

آنکه دین نبی شد از او بر قرار           آنکه از کردگار آمدش ذوالفقار

گشته شق القمرفرق آن مقتدا             واویلا ، واویلا،واویلا،واویلا

ناله ی یا علی از سماء شد بگوش          جبرئیل امین ناله زد با خروش

واویلا کشته شد ، خانه زاد خدا             واویلا، واویلا ،واویلا، واویلا

(کربلایی) زغم جامه کن چاک چاک        پیکر شاه دین میرود زیر خاک

دیده پرخون بود ، خسرو کربلا             واویلا، واویلا، واویلا، واویلا*

*-کتاب سوم -ارمغان کربلا -اثر طبع نادعلی کربلایی -مداح اهل بیت -صص 54- 59

موسسه مطبوعاتی خزر -تهران 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 22:51  توسط mha3131  |  یک نظر

خانه زاد خدا امیر مومنان (ع)

کسی که خانه ی کعبه بود ولادت او          چگونه وصف توان کرد جلالت او    

 

چوخانه زاد خدا بود وکعبه جلوه گهش         به گاه سجده به محراب شد شهادت او------

شاهی که شد بهبیت الهی ولادتش           دربیت کردگار جهان شد شهادتش

وقت نماز بود وسحرموسم دعا            کز پا فتاد در ره دین ،سرو قامتش

شمشیر ظلم ابن مرادی به خون کشید       آنرا که عدل مانده بجا از شهامتش

غمخوار بینوا ویتیم واسیر بود            آنسان که با غریب جزامی رفاقتش

سجاده غرقه خون شدومحراب قتلگاه        در کعبه شد تولد ومسجد شهادتش

زینب درید جامه ازاین ماتم عظیم           از پا فتاده دید چو آن سرو قامتش

یک سو حسین ناله کنان یکطرف حسن       این یک به دست بوسه زد وآن به طلعتش

امد صدای قدقتل ای وای کشته شد            آنکس که بود شهره ی عالم شجاعتش------

 --------- شیر خدا                   --------------

لرزه در عرش علا افتاده          غرقه خون شیر خدا افتاده

میرسد ناله ایاز عرش برین          کشته شد شیر خدا رهبر دین

آنکه درخانه ی حق گشت پدید         شد به معراج خداوند ، شهید  

آنکه غمخوار یتیمان می بود            غرقه خون گشت به راه معبود

راد مردی که صلونی می گفت            فرق بشکافته در بستر،خفت

آنکه تکمیل شده دین از او              لاله رنگ است زخونش سر ورو

آنکه در خانه ی حق بت بشکست          در شب قدر به ایزد پیوست

کشته شد آنکه بدی یاور ویار              به یتیم وبه اسیر وبیمار

آه آه از ستم قوم دغا                    کشته شد  حجت حق ، شیر خدا

ازستم کاری ابن ملجم                غوطور (کرببلایی) در غم --------

---------خانه زاد خدا            -------

خانه زاد خدا ،گشته فرقش دوتا            غرقه درخون بود حجت کبریا

این ندا می رسد ، کشته شد مرتضی      واویلا واویلا،واویلا واویلا  

لرزه افتاده در آسمان وزمین           وارث مصطفی ،گشته مقتول کین

برسر شیعیان گشته خاک عزا          واویلا واویلا ، واویلا واویلا

ازجفای عدو رکن ایمان شکست          پشت دین از غم شاه خوبان شکست

غرقه در خون بود معنی هل اتی          واویلا واویلا ، واویلاواویلا

رهبر عدل وداد ، یاور بیکسان          قرآن ناطق کردگار جهان

میرود از جهان، سوی دار بقا          واویلا واویلا ، واویلا واویلا

شد حسین بیکس ومجتبی شد یتیم        ریزد اشک الم زینب دل دونیم 

زین مصیبت شده قامت دین دوتا         واویلا واویلا ،واویلا واویلا

آنکه دین نبی شد از او بر قرار           آنکه از کردگار آمدش ذوالفقار

گشته شق القمرفرق آن مقتدا             واویلا ، واویلا،واویلا،واویلا

ناله ی یا علی از سماء شد بگوش          جبرئیل امین ناله زد با خروش

واویلا کشته شد ، خانه زاد خدا             واویلا، واویلا ،واویلا، واویلا

(کربلایی) زغم جامه کن چاک چاک        پیکر شاه دین میرود زیر خاک

دیده پرخون بود ، خسرو کربلا             واویلا، واویلا، واویلا، واویلا*

*-کتاب سوم -ارمغان کربلا -اثر طبع نادعلی کربلایی -مداح اهل بیت -صص 54- 59

موسسه مطبوعاتی خزر -تهران   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 0:23  توسط mha3131  |  نظر بدهید

مناجاتسحر ماه رمضان معروف به شوخوانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند-قسمت سوم(قسمت پایانی)

34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل انرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد آزمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبداله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد -------

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 13:2  توسط mha3131  |  نظر بدهید

مناجات سحر ماه رمضان معروف به شوخوانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند-قسمت دوم

16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است              ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است

 

مگذارکه در عشق تو رسوا گردم               ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است  -  یاالله

17-یارب سبب حیات حیوان بفرست          وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست  

از بهر لب تشنه ی طفلان نبات                از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست.    یا الله

18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست               بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست

کار من بیچاره ، گره در گرهست              رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله

19-راه تو به هرروش که پویند خوش است      وصل توبه هر جهت که جویند خوش است

روی تو به هر دیده که بینند نکوست             نام تو به هرزبان گویند خوش است.  یا الله

20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است               حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است

این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا              مشکن بالم که وقت پرواز من است.  یاالله

21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد               احسان تورا ،شمار نتوانم کرد

گربر تن من ، زبان شود هرمویی               یک شکر تواز هزار نتوانم کرد.  یا الله

22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد دروبام دوست ، پرواز کنند

هرجاکه دری بود ، به شب در بندند              الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله

23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر            یعنی به دوشمع دودمان حیدر

برحال من از عین  عنایت بنگر                 دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله                                                                                              24-یارب زکرم بر من درویش نگر           در من ، منگر در کرم خویش نگر

هرچند نیم لایق  بخشایش  تو                برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-

25-یارب در دل به غیر خود جامگذار            در دیدهی من گرد تمنا مگذار

گفتم گفتم زمن نمی آید کار          رحمی رحمی مرا به من  وامگذار. یاالله

26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر      سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر

هربی سروپا چو دسگیری دارد             من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله

27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز          پیوسته در رحمت تو بر همه باز

هرکس که به درگاه تو آورد نیاز               محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله

28-در هر سحری با تو همیگویم راز             بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

بی منت بندگانت ای بنده نواز                   کارمن بیچاره ی سرگشته  بساز.  یاالله

29- الله به فریاد من بیکس رس                 فضل وکرمت یار من بیکس بس

هرکس به کسی وحضرتی می نازد                جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله

30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس              یک جو کرمت تمام عالم را بس

من بیکسم وتو بیکسان رایاری                  یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله

31-ای واقف اسرارضمیر همه کس             در حالت عجز، دستگیر همه کس

یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر              ای توبه ده وعذرپذیر همه کس.   یا الله

32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش        ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش

آوازآیدکه سهل باشد درویش               تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله

33- یارب من اگر گناه بی حد کردم           دانم به یقین که بر تن خود کردم

از هر چه مخالف رضایتو بود               برگشتم وتوبه کردم وبد کردم.  یا الله

   ادامه دارد.بزودی ادامه ی مطلب تقدیم خواهد شد        

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 17:44  توسط mha3131  |  نظر بدهید

مناجات سحر ماه رمضات معروف به شوخوانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند-قسمت دوم

16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است              ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است

 

مگذارکه در عشق تو رسوا گردم               ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است  -  یاالله

17-یارب سبب حیات حیوان بفرست          وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست  

از بهر لب تشنه ی طفلان نبات                از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست.    یا الله

18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست               بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست

کار من بیچاره ، گره در گرهست              رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله

19-راه تو به هرروش که پویند خوش است      وصل توبه هر جهت که جویند خوش است

روی تو به هر دیده که بینند نکوست             نام تو به هرزبان گویند خوش است.  یا الله

20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است               حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است

این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا              مشکن بالم که وقت پرواز من است.  یاالله

21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد               احسان تورا ،شمار نتوانم کرد

گربر تن من ، زبان شود هرمویی               یک شکر تواز هزار نتوانم کرد.  یا الله

22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد دروبام دوست ، پرواز کنند

هرجاکه دری بود ، به شب در بندند              الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله

23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر            یعنی به دوشمع دودمان حیدر

برحال من از عین  عنایت بنگر                 دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله                                                                                              24-یارب زکرم بر من درویش نگر           در من ، منگر در کرم خویش نگر

هرچند نیم لایق  بخشایش  تو                برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-

25-یارب در دل به غیر خود جامگذار            در دیدهی من گرد تمنا مگذار

گفتم گفتم زمن نمی آید کار          رحمی رحمی مرا به من  وامگذار. یاالله

26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر      سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر

هربی سروپا چو دسگیری دارد             من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله

27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز          پیوسته در رحمت تو بر همه باز

هرکس که به درگاه تو آورد نیاز               محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله

28-در هر سحری با تو همیگویم راز             بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

بی منت بندگانت ای بنده نواز                   کارمن بیچاره ی سرگشته  بساز.  یاالله

29- الله به فریاد من بیکس رس                 فضل وکرمت یار من بیکس بس

هرکس به کسی وحضرتی می نازد                جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله

30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس              یک جو کرمت تمام عالم را بس

من بیکسم وتو بیکسان رایاری                  یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله

31-ای واقف اسرارضمیر همه کس             در حالت عجز، دستگیر همه کس

یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر              ای توبه ده وعذرپذیر همه کس.   یا الله

32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش        ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش

آوازآیدکه سهل باشد درویش               تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله

33- یارب من اگر گناه بی حد کردم           دانم به یقین که بر تن خود کردم

از هر چه مخالف رضایتو بود               برگشتم وتوبه کردم وبد کردم.  یا الله

   ادامه دارد.بزودی ادامه ی مطلب تقدیم خواهد شد                 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 12:33  توسط mha3131  |  نظر بدهید

مناجات سحر ماه رمضان معروف به شوخوانی یا شبخوانی درروستای کوچ نهارجان بیرجند

در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح  ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج م----


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 3 شهريور 1391برچسب:علی -خراب -بوتراب-زهرا-رمضان -شوخوانی-سحر-نیمه رمضانی- روستای کوچ نهارجان -بیرجند, توسط محمد حسن اسایش

صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد