مژده که شد شام محبان سحر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----
مژده که میلاد بتول است بتول خرمی آل رسول است رسول
شادی ارباب عقول است عقول اهل ولاگاه وصول است وصول
دوستی دختر خیرالبشر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------------
مژده که شدطلعت زهرا عیان گشت منور همه کون ومکان
شدبه خدیجه ز خدا رایگان زهره ی بی مثل وعطا در زمان
آنکه بود مام شبیر وشبر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----------
مژده که رخ کرده عیان فاطمه چهره نموده بجهان فاطمه
کرده جهان رشک جنان فاطمه گشته زرخ جلوه کنان فاطمه
برده همی جلوه زشمس وقمر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر -------
مژده که صدیقه پدیدار شد جلوه کنان مطلع انوار شد
صحن چمن یکسره گلزار شد دشت ودمن تحتها الانهار شد
خرم ازاو گشت جهان سربسر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر------
مژده که خاتون دو عالم رسید فخر زنان بانوی اعظم رسید
مایه ی فخریه ی آدم رسید همسر حیدرشه اکرم رسید
شد متولد صدف هر گهر ماه رخ فاطمه شد جلوه گر----
به نقلاز دیوانآذر-جلد دوم -ص ۴۹- سروده حاج غلامرضا آذر حقیقی خراسانی-انتشارات طوس مشهد -
چاپ ۱۳۴۸ شمسی ----
در عزای شه دین کرببلامی لرزد نه همین کرببلا ، ارض وسمامی لرزد
گوئیا ناله ی زهرا رسد از دور بگوش کین چنین دست وتن شمر دغا می لرزد
خبر مرگ حسین آمده بر سوی حرم زین خبر قلب عزیزان خدا می لرزد
ذوالجناح شه دین غرقه بخون ، شیهه زنان بس که خورده به تنش تیر جفا می لرزد
اسب بی صاحب شه چون به در خیمه رسید سر وپا ، دخترشاه شهدا می لرزد
سر نورانی شه را چو سر نیزه بدید زینب غمزده با شور ونوا می لرزد
ظالمی سنگ به پیشانی آن سرور زد که از آن واقعه قلب اسرا می لرزد
(محسن کرببلایی) زغم شاه شهید دلش از واقعه ی کرببلا می لرزد *
*-به نقل از ارمغان کربلا -ص 217 -اثرطبع نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر-تهران
--------شمس کربلا -------------
شمس اقلیم امامت برزمین افتاده است خاتم پیغمبران را خوش نگین افتاده است
نور چشم فاطمه، نوباوه ی خیرالبشر از جفای مشرکین از صدر زین افاده است
چشم هفتادودو ملت بر دووهفتاد اوست مات چشم عالمی براین زمین افتاده است
داد در راه خدا شش ماهه سربازی حسین در شهادت قرعه بر آن نازنین افتاده است
در کنار علقمه ، ماه بنی هاشم فتاد لرزه ازاین وقعه بر ارکان دین افتاده است
در میان خاک وخون شد جسم اکبر غرقه ور تاج فرق نوجوانان این چنین افتاده است
گفت :زینب قافله سالار ما یک دم ببین آتش اندر خیمه گاه عابدین افتاده است
کودکان پروانه وش برگرد شمع زینبند لیک زیر خار طفلی مه جبین افتاده است
ای صبا برگو بزینب کودک دیگرکجاست می نداند در کجا آن بی قرین افتاده است
سوی قربانگاه گریانرفت ، گفتا : ای خدا یادگار مادرم بین بی معین افتاده است
گفت ای سالار من !زینب بود در جستجو در کجا آن طفل گم گشته ، غمین افتاده است
ناگهان دیدی بروی سینه ی شاه شهید کودکی بی جان به احوال حزین افتاده است
(آهی) آن کودک بروی سینه ی شه جان سپرد از غمش زینب بخاک اندوهگین افتاده است*
*-دیوان علی آهی -جلد دوم -ص 166 -167-انتشاراتخزر -تهران -----------
-----دختر غمدیده -زبان حال حضرت سکینه علیها السلام------
ای پدر من در عزایت خاک بر سر میکنم گریه ها در ماتمت ای پور حیدر می کنم
پیکر صد چاک اکبر اوفتاده بر زمین از فراقش روزوشب من اکبر اکبر می کنم
داده ای در راه حق شش ماهه سربازی پدر گریه بر مظلومی شهزاده اصغر می کنم
عمه ام را میزنند این قوم باکعب وسنان زین الم ای جان بابا تیره معجر می کنم
از سردردانه ات بنگر که معجربرده اند ناله ها از ظلم این قوم ستمگر می کنم
جان بابا آتش اندر خیمه ها افکنده اند بین چها باشعله ی پرسوز اخگر می کنم
عابدین در خیمه گاهسوخته افتاده است من پرستاری برآن بیمار مضطرمی کنم
دامن طفلان تو آتش گرفته ای پدر من زدامان یتیمان خامش آذر می کنم
دوش دردامان پر مهر تو بودی جای من امشب اندر خیمه های سوخته سر می کنم
پرتو خورشید بر جسم تو می تابد پدر! من علاجش را به موی سایه گستر میکنم
نسیت مرهم ای پدر تابر جراحاتت نهم اشک خود را داروی این زخم پیکر می کنم
معجری بر سر ندارم تا کفن پوشم تورا زین سبب رخساره از خون جگرتر میکنم
تازیانه بر سر من ای نستم کاران زنند شکوه ی این قوم را بر حی داورمی کنم
ای پدر سیلی زند بر صورتم شمر لعین از جفایش رو سوی قبر پیمبر می کنم
دختر شاه حجازم من ، اسیری میروم بار الا ها زین مصیبت خاک بر سر می کنم
گفت :(آهی)زآه دل سازم رخ گردون سیاه یاد چون از محنت آن ناز پرور می کنم *
*-دیوان علی آهی -جلد دوم-ص 169-170-انتشارات خزر -تهران
ادامه مطلب...
میلاد حسن سبط رسول است امشب تبریک بزهرای بتول است امشب
شادند محمد وعلی زاین مولود خوش باش دعای ما قبول است امشب ----
در کاخ نزول وحی ، قرآن آمد با آیه ی نور ، نور یزدان آمد
از فاطمه وساقی کوثر ، پسری با نور محمدی نمایان آمد-----
--------سرود ولادت اما مجتبی( کریم اهل بیت )علیه السلام----------
پیک شادی دوستان را خوش خبر آورده است خوش خبر بر دوستان پیک سحر آورده است
نیمه ی ماه خدا ، ماهی دگر آورده است سینه ی سینا عیان نور از شجر آورده است
--مژده ای اهل ولا طوبی ثمر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است ----
باز شد بار دگر از مرحمت درهای خق باب دوزخ بسته شد از لطف بی همتای حق
بر سفیر اعظم آمد آیت کبرای حق نیمه ی ماه صیام از بهر مهمانهای حق
---نعمت بی منتها از داد گر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است ---
نور باران آسمان گردیده از ماه زمین شد منور زاین تجلی کاخ دانشگاه دین
آشکار از بارگاه طیبین وطاهرین سبط اکبر آمده از دخت ختم المرسلین
---پیشوا ، بر امت خیرالبشر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است ---
دسته دسته بر زمین آمد ملک از آسمان بهر تبریک وبشارت سوی ختم مرسلان
بحر رحمت شد بطغیان زامر خلاق جهان دست قدرت ازدودریای شرف امشب عیان
---ازبرای ساقی کوثر ، گهر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است----
ماه گردون چشم عبرت دوخته سوی زمین ازبرای کسب فیض از چهره ی خورشید دین
کاخ وحی کبریا روشن شداز نور مبین چشم عین الله اعظم باد روشن کین چنین
---زهره ظاهر ازگریبانش قمر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است ---
آمد آن استاد دانشگاه ختم الانبیا آمد آن روشنگر برنامه ی صلح وصفا
آمد آن رهبر که حق را سازد از باطل جدا پرده از رخ بر گرفات آیینه ی ایزد نما
---جلوه ی حسنش جهان را زیب وفر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است---
زاده ی یاسین والرحمن ورمز هل اتی سید جنت که جنت باشدازاو ،پربها
شمس افلاک جلالت ، زینت اهل کسا مجتبی، نورالهدی ،فخرالدجا ،کنزالخفا
---از حجاب غیب امشب سر بدر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است ---
کرده نورانی جهان را دختر خیرالانام ظاهر آورده زخود برشیر حق ، بدر تمام
راضیه ، مرضیه ، زهرا ، فاطمه ، ام الامام شد زدیدار دلآرای عزیزش ، شادکام
---گنج حلم وعلم ودانش بر بشر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است --
شاد وخرم زین پسر پیغمبر والا تبار لب گشوده همچنان گل بهر شکر کردگار
کآمده ازدخترش،زهرا ، امامی آشکار قهرمان علم ودانش ، خوش دال افتخار
--ازبرای شیعه ی اثنی عشر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است ---
تشنه ی آب ولا را گو که آمد بحر علم آنکه جاری گردد ازاو صد هزاران نهرعلم
آنکه گفتارش بود زینتفزای دهر علم صانع قدرت نام از بهر باب شهر علم
--در مدینه از کرم در کوب زر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است---
هرکسی دارد ولای آن شه دنیا ودین یا علی محشور میگردد بفردوس برین
دشمنانش را بسوزد نار روز واپسین ( کربلایی ) زاین مدیحه حضرت روح الامین
--ازبرای طوطی طبعت شکر آورده است یا محمد دخترت امشب پسر آورده است---
--نقل از صص ۷۷-۸۰ -ارمغان کربلا کتاب سوم -اثر طبع نادعلی کربلایی (پدر شهیدین کربلایی)-انتشارات خزر -تهران
ادامه مطلب...
البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد
سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین روشن از نور رخش عالم امکان آمد
دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل از پسرده عیان چون مه کنعان آمد
دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد
عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد
ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد
آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود که قصور همه ی مکه نمایان آمد
نه همین مکه منور شده از طلعت او زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد
شده از مکه همان نور نمایان که بطور سالهادر طلبش موسی عمران آمد
بهر این نور که در صلب خلیل الله بود نارنمرود به یک لحظه گلستان آمد
گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد
یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد
چون نیاید زازل تابه ابد همتایش همسرش شیر خدا حامی قر آن امد
زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد
نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد
شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد
تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد
اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص۶۳-۶۴--انتشارات خزر -بوذرجمهری سابق (۱۵ خرداد)-
ادامه مطلب...
مهدی ای در رسول مدنی یوسف فاطمه ابن الحسنی
ای فروزنده تر از ماه بیا یار دین حجت آگاه بیا
رخ نما ای گهر آل عبا زپس پرده ی غیبت تودر آ
همه مشتاق تماشای توایم عاشق روی دل آرای توایم
گرچه این دیده ی ما قابل نیست انتظار دگری دردل نیست
نام تو شکر وشهد لب ماست زینت محفل روز وشب ماست
همه جا هستی وما بی خبریم از غم هجر تو ما خون جگریم
کیمیا مهر تو اندر دل ما شد عجین روز ازل با گل ما
جان زهرا همه را دل خوش کن آتش فتنه زما خامش کن
زاده ی عسکری!ُ ای حجت دین! توبزن ریشه ی کفار (صدام) لعین
روز پیروزی ما را برسان مرگ صدام دغا را برسان
بر محبان زوفا کن نظری آه مارا تو بده یک اثری
به اجابت برسان گفته ی ما بین جوانان بخون خفته ی ما
دادخواه همه بیچاره تویی یاور ملت آواره تویی
ای ضیا ء دل غمدیده ی ما تابکی غایبی از دیده ی ما
(رجبی) را تو عطاء کن توفیق چون که الطاف تو او را ست رفیق
----اشعارازرجبیان با یک تصرف -به نقل از :پیام شهدا -ص ۱۴۴-تالیف ابولفضل آسمانی ----
دربیت دهم -مصراع دوم -دراصل شعر کلمه (صدام ) میباشد که کلمه ی (کفار ) جانشین آن شد----
ادامه مطلب...
امان از دل زینب (س)
ی دخت رسول! نوبر آوردی از بهرعلی تو دختر آوردی
ای زوج علی ،دختر طاها! خوش کودک نیک منظر آوردی
ای جان بفدات کز یم عفت از گوهر ناب بهتر آوردی
بر یاری پیشوای انسانها الحق که نمونه خواهر آوردی
گلزار رسول را تو ازاین گل احسن که نکو معطر آوردی
ای زهره ی آسمان خوش بختی آفاق همه منور آوردی
بهر حسنین از ولی حق غمخوار ومعین ویاور آوردی
دربحر ولای ساقی کوثر از آب حیات بهتر آوردی
نازم بتو ای شفیعه ی محشر زینت ده روز محشر آوردی
ایطاهره ی مطهر ، ای زهرا ! بر دین رسول زیور آوردی
از شاه نجف ، کننده ی خیبر یک فاتح فتح پرور آوردی
آری بشکست کاخ استبداد مانند علی سخنور آوردی
یک دختر قهرمان زشیر حق از بهر جهاد اکبر آوردی
از باب علوم کشور دانش یک عالمه ی مظفر آوردی
از بهر دفاع حق فرزندت بر دیده ی کفر اژدر آوردی
زاین دختر قهرمان بی همتا مشتی بدهان کافر آوردی
در ماه نکو ، زرحمت ایزد زینب زبرای حیدر آوردی
ای مادر یازده ولی حق بر فلک نجات لنگر آوردی
از بهر اسیران دیار غم غمخوار بجای مادر آوردی
بر بیکسی حسین مظلومت آیت بجهاد اکبر آوردی
ای(کرببلایی ) از سر اخلاص بر طوطی طبع شکر آوردی
-اثر طبع شاعر معاصرومداح اهلبیت -مرحوم شادروان -ناد علی کربلایی -پدر سه شهید-به نقل از کتاب سوم -ارمغان کربلا -صص 99-100-انتشارات خزر -خیابان پانزده خرداد تهران (بوذرجمهری سابق
ادامه مطلب...

بسم اله ما در اول قر آن است رحمان ورحيم صفت يزدان است ازبي ادبي کسي بجايي نرسيد حقا که ادب وظيفه ي مردان است مردان خدا زچشم خلق پنهانند نامرد بزير تيغ سرگردان است اول سلام به احمد دوم به ساقي کوثر ،سوم به فاطمه چهارم به سبز پوش پيمبر ، سلام پنجم من بر شهيد نيزه وخنجر سلام کردم وخواهم جواب با برکات به دال دايره ي دين احمدي صلوات
سلام کردم که سلامت باشيد زير علم سبز محمد باشيد .يارب به محمد که علي رابرسان آن يکه سوار عربي را برسان
آندم که اجل دامن عمرم گيرد پيش از ملک الموت علي را برسان يارب به محمد وعلي وزهرا يارب به حسين وحسن وآل عبا
کز لطف بر آر حاجتم دردو سرا بي منت خلق يا علي الاعلي------------
فکر نکنم شما این شعر رو به طور کامل جایی دیده باشید .
عصر یک جمعه ی دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
به ایمان نرسیده است
و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید،
بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد،
زمین مرد، زمین مرد ،
خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی…
***
…عصر این جمعه ی دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم،
زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته، در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم
بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه!
بیا
صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری
روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت
زیر رکابت
ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد…
تو کجایی؟
تو کجایی؟
شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی…
***
گریه کن
گریه وخون گریه کن، آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است
شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست،
کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من
هم چو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون، بر تن تبدار حروف است
که این روضه ی مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان، کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است
حسین ابن علی تشنه ی یار است
و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ …»
خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را و بریدند …»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم
می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی … تو کجایی… .
شاعر :
سید حمیدرضا برقعی
ادامه مطلب...
کشته شد شیر خدا، ُآه و واویلا ابن عم مصطفی ، آه وواویلا
آه وواویلا عزیزان کشته شد حیدر، ساقی کوثر والی ملک ولایت ، حجت داور ، شاه بحر وبر
مهر افلاک شجاعت ،شاه ازدر در ،فاتح خیبر خسرو دارین ، سرور کونین ،والد سبطین
شد قتیل اشقیا ، آه وواویلا——آه و واویلا که مشتق فرق حیدر شد ،شور محشرشد
غرق بحر خون ولی الله اکبر شد ،دل پراخگر شد لاله سان محراب ونیلی پوش منبر شد ، تیره اختر شد
شد فلک لرزان ، شد ملک گریان ، انس وجان نالان شد بپا شورعزا ، آه وواویلا—-
آه و واویلا که بن عم شه خاتم ، سرور عالم شد قتیل ازتیغ ظلم زاده ی ملجم ، شدبپا ماتم
زین مصیبت شد عیان در خلق شور غم ،با الم همدم عرشیان مغموم ، فرشیان مهموم ،
زینب وکلثوم شد بخون سر شنا ، آه وواویلا —
آه وواویلا که زینب بی پدر گردید،خونجگر گردید خون روان از چشم شبیر وشبر گردید ،
دیده تر گردید نوحه گر ازاین عزا جن وبشر گردید سربسر گردید
اشکها جاری ، ناله هاناری ، با غم وزاری شد جمیع ماسوا ، آه وواویلا —-
آه وواویلا که سبطین را بحال زار ، دیده شد خونبار شد عیان گرد یتیمی بر گل رخسار، با دل افکار
زینب وکلثوم را برجسم وجان زد نار ، این غم بسیار عندلب آسا توده یطاها در غم بابا
می کشند ازدل نوا ، آه وواویلا—-
آه وواویلاکه شداز این غم عظما ، غرقه خون دلها از ثری شد تا ثریا شورش وغوغا ، بانگ واویلا
در نوای وا علیا طارم اعلا،ساکنین یکجا زین عزا یکسر ، دست غم بر سر می زند آذر
باخروش وناله ها ، آه وواویلا —-به نقل ازدیوان آذر خراسانی -جلد سوم -صص ۳۸-۳۹ -انتشارات طوس مشهد-اثر طبع مرحوم سید غلامرضا آذر خراسانی ———
بمناسبت شهادت علی ابن ابیطالب (ع) -قسمت دوم:از نادعلی کربلایی:
لرزه در عرش علا افتاده غرقه خون شیر خدا افتاده میرسد ناله ای از عرش برین کشته شد شیر خدا رهبر دین
آنکه در خانه ی حق گشت پدید شد به معراج خداوند ، شهید آنکه غمخوار یتیمان می بود غرقه خون گشت براه معبود
راد مردی که صلونی می گفت فرق بشکافته در بستر خفت
آنکه تکمیل شده دین از او لاله رنگ است زخونش سر ورو
آنکه در خانه ی حق بت بشکست در شب قدر به ایزد پیوست
کشته شد آنکه بدی یاور ویار به یتیم وبه اسیر وبیمار
آه آه از ستم قوم دغا کشته شد حجت حق ، شیر خدا
از ستم کاری ابن ملجم غوطه ور (کرببلایی) در غم
نقل :از صص ۵۷-۵۸ ارمغان کربلا -اثر نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران —
ادامه مطلب...
فلک سبط پیمبررا مکان زندان سرا دادی زکین موسی ابن جعفررا بزندان جا چرا دادی؟
فلک انصاف ده مگذرزحق بهر غریبان جا نبود جز گوشه ی زندان که آنسانش تو جادادی
زملک یثرب اورا ره نمودی بردیش بغداد به شهر غربت او را جا بزندان بلا دادی
نبود بس محنت زندان بصره عاقبت از کین اسیر اورا بدست ظلم سندی دغا دادی
فلک زیر وزبر گردی که سلطان غریبان را بزندان ستم کردی اسیرش بس جفا دادی
غریبی واسیریش نبود بس کاندر آن زندان طبیبش کند وزنجیر ستم اورا دوا دادی
زبرق ظلم هارون وزداس کینه ی سندی تمام حاصل عمر شریفش بر فنا دادی
جفاها بس نبود کز بعد چندی آن اسیریها رطب درزهر آلودی بآن غم مبتلا دادی
در آن زندان نمودیش شهید آخر ززهر کین یتیمی را نصیب سرور خوبان رضا دادی
فلک !ویران شوی آیا نبود تابوت در بغداد بروی درب زندان جا تو آن نور خدا دادی
شهنشاهی که قلب عالم امکان بدی اورا امام الرافضی از چه منادیش ندا دادی
بنال(آذر )که جسمش را کنار دجله ی بغداد سه روز وشب مکان هارون میشوم دغا دادی -
به نقل از : صص ۱۰۳-۱۰۴ دیوان آذر-جلد دوم -سروده ی مرحوم آذر خراسانی -انتشارات طوس مشهد --
ادامه مطلب...
صفحه قبل1...1213141516...31صفحه بعد